پیراهن گل داری می پوشم
که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد
به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا
فارغ از تصمیم کبری
فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....
رویا مصطفی زاده*
پ.ن : میخواهم معتاد شوم آن هم از نوع شدیدش ... چطوره ؟
کمی سر به سرش رفتم بزارم و باز مثل همیشه گند زدم ...
تازه فهمیدم که در عکس نوشته بابا آب ندارد . بابا نان ندارد . اول متجه این موضوع نشده بودم ...
تازه فهمیدم که در عکس نوشته بابا آب ندارد . بابا نان ندارد . اول متجه این موضوع نشده بودم ...
پست قبلی تکمیل شد .
فارغ باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

همواره در جواب تمام استدلال هایم تنها:
پاسخ دادنحذفخندیدی..!
شاید باورم شده:
همین که می دانم خوبی و شادمان..مرا بس است
شاید باورم شده
شاید هم نه
ممنونم برای این شعر قشنگ...
دلگیر نباشید
نیلوفر
هرچه ميشوي بشو؛ فقط معتاد نشو!
پاسخ دادنحذفطعم خوشي ندارد در كل!