۱۳۸۸/۱۰/۱۰

جنبش به ظاهر سبز ! ولی سفید !






از موضوع  و تصویر معلوم هست که چه در ذهنم می گذرد ... جنبشی سفید ... پوستر کار خودم هست ...

موفق باشید - محمود

۱۳۸۸/۱۰/۰۴

ازدواج می کنند و ازدواج می کنند !

خیلی وقت پیش داشتم به این فکر میکردم که عده ای ازدواج می کنند و عده دیگری هم آن را مفعول قرار میدهند و ازدواج را می کنند ! چه شد که به این فکر افتادم ؟
داشتم فکر میکردم به زندگی های دور و اطرافیانم ... دوستان و آشنایان فامیل ها قدیمی ها جدیدی ها و سریالها و فیلم های سینمایی و ... غیره و غیره به این نتیجه رسیدم که گروهی هستند که نمی دانند برای چه ازدواج می کنند ! یعنی چی ؟ یعنی این که برای مثال آقای x قصد ازدواج میکند و بقول معروف عاشق میشود و فردایش میرود خواستگاری حالا چی داری ؟ خونه ندارم حتی اجاره ای ، کار هم معلومه ندارم ، دانشجو هستم دانشگاه آزاد عجب شیر ! پولش را هم پدرم می دهد . خب من الان در جایگاه یک پسری که اگر 30 پیش از تارخ تولدش دنیا آمده بود با این شرایط نمی توانم مسئولیت خودم را به عهده بگیرم چه برسه که یک نفر دیگه هم بیاد ... حالا تو شرایط امروز که گرونی بیداد میکنه و هیچ کس نمیدونه پول ها کجا میره ... شما میری زن میگیری و سر 6 ماه هر زنه میره خونه پدرش توهم که خونه پدرت بودی جایی نمیری ! آخه مرد حسابی نمیگی همین جور کشکی نمیشه زندگی کرد ! یه چیزایی تو کتاب ها خوندی  حالا فکر کردی همونه .

یه سری دیگه چه چوری هستند ؟ اینجورین که طرف میره زن میبره میره خونه خودش اونم شوهر میکنه میره خونه شوهر ولی هر دوتاشون فکر میکنند خونه خودشونه و ... هر کاری میخوان میکنن  زنه کار خودش رو میکنه مرده هم کار خودش رو اصلا مراعات هم رو نمیکنند روز دهم دختره خونه باباش پسره هم خونه باباشه !

اما موضوع اصلی !
موضوع اصلی که میخوام بهش اشاره کنم اونهایی هستند که هنوز بچه پدر مادرشون هستند ... مرد : تو چرا جلوی مامانه من سیب کم گذاشتی ؟ زن : من حواسم نبود ظرف میوه ها اونجا بود حالا اگه میخواستن میگرفتن دیگه ... مرد : مامان بهم گفت که از دستت ناراحت شد ... همین 1 دونه سیب مسیر رو آماده میکنه برای دادگاه خانواده و انقلاب و این چیزا ...

زن : مامانم گفت اگه دوست دارین شام بیاین خونه ما مرد : ا جدی میگی ؟ بریم ماشالله دستپخت مامانت حرف نداره بد تازه غذا که خوردیم میشینم با بابات بحث میکنم حال میده ... اااا یعنی اول شام بعد صحبت با پدر من ؟ مرد نه بابا شوخی دارم میکنم ! شب خونه مامان اینا :
مادرزن : غلام اون فرشی که خریدین رو بفروشین بیایین از اینا که ما گرفتیم بخرین ! غلام : مامان جان پولمون نمیرسه و ... 1 ماه بعد :
زن : غلام تو چرا کارایی که مامانم گفت رو انجام ندادی ؟ غلام بدبخت : من مگه با مادرت ازدواج کردم که کارایی که اون میگه رو انجام بدم ؟ زن ساکت می شود و در تماسی تلفنی به مادرش می گوید و مادر عزیز با سکینه خانوم که در خبرگزاری محله کار می کند مشورت می کند و بعد راه دادگاه را به آنها نشان می دهد ...
همین قضیه برعکس :
غلام : کلثوم اینا ( تبار خواهر داماد ) شام میان اینجا ...  رقیه : ا چه خوب خیلی وقت بود نیامده بودن اینجا ، میریزند و می پاشند و شام را هم میخورند و میروند بعد فردا کلثوم به غلام زنگ میزند : غلام این رقیه هم لجه با من ها ! غلام چرا ؟ کلثوم : 6 ماه پیش اومده بودیم یادته ؟ غلام : آره چه طور ؟ کلثوم : من به رقیه گفته بودم هوشنگ ( شوهر کلثوم ) فسنجون و قورمه سبزی دوست نداره ! اونم گرفت از لج من هر دوتا رو درست کرد ! غلام : خب الان یعنی لجه با تو ؟ کلثوم : آره غلام : پدرش رو در میارم !
طی زنگ های بعدی آدرس دادگاه داده می شود .

و این عروس ها و داماد ها هنوز نفهمیده اند که ازدواج کرده اند و ...

ادامه دارد - محمود

اندر احوالات آیت الله منتظری




به هیچ عنوان تلویزیون نگاه نمی کنم چندی پیش که منتظری درگذشت گفتیم برویم بر پای تلویزیون که در اصل تلوزیون می باشد فکر کنم ، بنشینیم و ببینیم دنیا در حال حاظر بعد از مرگ همچین مرد بزرگی چه خبر است حالا کاری به کار درست بودن و نادرست بودن کارهای منتظری ندارم ... ( صدام هم مرد بزرگی بود ، انیشتن هم بزرگ بود نوبل هم همینطور )

رفتیم شبکه بی بی سی پرشین دیدیم اولین خبر بخش های خبری این شبکه مربوط به موضوع درگذشت منتظری بود فلان کسک تسلیت گفت و ... زمزمه هایی بگوش می رسد ... به گفته آگاهان سیاسی ... و از این قبیل که همه از برهم خوردن نظم جامعه و .... گواهی می داد البته اغراق هایی هم بود خب بلاخره انگلیسی ها به سیاستمداری معروف هستند دیگه ... کانال رو عوض کردم زدم شبکه صدای آمریکا یا همان VOA فارسی و دیدم میزگردی است و ... باطبی همان دانشجوی معروف هم بود و خانوم الهام ایکس و مجری برنامه که یادم نیست اسمش را با محمد جعفری هم تلفنی صحبتی شد و ... همه از خصوصیات منتظری می گفتند و از وی به عنوان یک روحانی منتقد نظام کنونی و ...روحانی طرفدار حقوق بشر و ... یکی از بزرگترین طرفداران حقوق بشر و ... نام می بردند .

خلاصه نامه ای از منتظری به خمینی در سال 65 خوانده شد که در آن نامه منتظری خطاب به خمینی می گفت : آیا می دانید که در زندان های جمهوری اسلامی که شما رهبرش هستید چه شکنجه هایی میشود و نامه نمی دانم چند صفحه بود ... ولی خواندنش 3-4 دقیقه ای طول کشید ... نکته ای که می خواهم اشاره کنم از نامه اینجا بود که منتظری گفت در درگیری ها و بازجویی های اخیر بالای بیست نفر از دختران در زندان ها طی شکنجه ها تخمدان و رحم شان خارج شده و شما دست رژیم قبلی را از پست بسته اید !

نامه خوانده شد خانمی به بحث اضافه شد از کجا بود نمی دانم یکی از فعالان بزرگ حقوق بشر در خارج از کشور و غرب بود : مجری پرسید نظر شما راجع به منتظری چیست !؟ کمی صحبت کرد و گفت به نظر من این لقب که منتظری پدر حقوق بشر در ایران هست برازنده ی او نیست چون منتظری مخالف آزادیه پوشش زنان بود !!!!( من رو میگی می خواستم برم زنه رو خفه کنم ) چقدر آدمها احمقی در دنیا پیدا می شوند ... در سال های جنگ و سال های اوایل انقلاب هیچ کس این معقوله را لای پایش نمی دید که تو بگوید به نظام بعد منتظری همچین حرفی را می زند به خمینی که شما دست رژیم شاه را هم بسته اید !




هیچ کدام از کشور های غربی جرات نکرد ریس جمهوری ایران را به رسمیت نشناسد منتظری طی فتوایی گفت : خامنه ای صلاحیت رهبری را ندارد ... چه برسد به ریس جمهورش ، به منتظری گفتند : بابا شما خودت بعد از خمینی رهبر هستی انقدر گیر نده ، او که بمیرد همه چیز دست شماست و بگیر هر کار می خواهی بکن ! منتظری در جواب می گوید اگر من قبل از خمینی بمیرم چه ؟ در آن دنیا بگویم که ساکت بودم و هیچ کاری نکردم ؟ منتظری سال 62 اعلام کرد که من اگر حرفی زده ام قبل از انقلاب و کسی را به راهی هدایت کرده ام از نظر سیاسی تا به الان اشتباه بوده و من پشیمانم و تمامی نظریات من در مورد مسئله ولایت فقیه اشتباه از آب درآمده و جور دیگری شده و این آن نبود که من می گفتم ! ( پایه گذار اصل ولایت فقیه در جمهوری اسلامی منتظری بود ) و ... بعد آن خانم میاد میگه منتظری مخالف آزادی پوشش زنان بود :|

  هیچ کس در طول تاریخ انقلاب با درجه ای که منتظری داشت وجود ندارد برای مثال شما حساب کنید خامنه ای بیاید بگوید من هرچی گفتم اشتباه از آب در آمده و اشتباه کردم و پشیمانم که این ها را به شما گفتم ...و دیگر قبول ندارم ! خیلی خیلی جربزه می خواهد و خیلی وجدان ! خیلی وجدان و شهامت می خواهد که آدم بگوید غلط کردم این کار را کردم ... بعد تو می خواهی منتظری بگوید : حالا آن رحم ها و تخمدان هایی که در آوردند را بی خیال کوکب خانم نمی خواهد روسری بزارد  بیاییم یه کاری برای کوکب بکنیم و کون لق اونهایی که تو زندان هستند ؟! مثل این که شما یک لباس عروس با چین های زیاد داشته باشی و بگی این لباس عروس آشغاله چرا چون چین هزار و یکمش کمی کج است ! حالا طرف تازه آخوند هم بوده بعد بیاد بگه همه بدون حجاب اسلامی باشند بعد دیگه آخوند نمیشه که !



جالب است که همین خانوم هایی که اینچنین فکر می کنند و افرادی با این طرز فکر از آن ور آب ها می خواهد بیایند ما رو آزاد کنند ! و وای به حال ما اگر کشورمان به دست افرادی اینچنین احمق بیافتند ...  همه کسانی که در این میز گرد بودند شروع به انتقاد از از این صحبت کردند و وقتی دید ضایع شد گفت من منظورم این نبود و چیز دیگری بود ...  خودش جرات نداشت بگه اشتباه کردم منتظری بعد از یک عمر تلاش و شکنجه دیدن گفت تمام اشتباه بود ... اصلا همه کارهای منتظری نادرست ولی شهامتش در گفتن حقایق اورا به بهشت خواهد برد !

پ.ن:
همین روزهاست که بیایند به خانه ما و من را ببرند :دی
چند وقتی بود سیاسی اجتماعی ننوشته بودم :دی
بدهکاری هایم کلافه ام کرده ...:|
بی بی سی قرار بود مصاحبه ای پخش نشده از منتظری را که 2-3 روز پیش نشان داد دوباره تکرار کند که برنامه هایش 1 روز کامل قطع شد و قضیه ماست مالی شد . خدا میداند از دولت چقدر باج گرفته باشد:|

موفق باشید - محمود

بازی بازی با ما هم بازی ...




سلام ... اومدم دیدم به بازی دعوت شدم ... حال خوشی ندارم اصلا به علت بدهکاری های زیادم ... کارهایم به دادگاه و دادگاه کشی رسیده ... حتی کارم به اطلاعات هم نزدیک بود باز شود ... مشکل خدمت سربازی هم در این گیر و دار دست و پا گیر شده و ... حال حوصله چندانی برای رفتن به مراسم محرم هم ندارم و الان بدتر از همه اینها بی کار میباشم ... ! زیاد صحبت نمیکنم و میریم دنبال بازی قراره من 5 اعتراف بکنم ...

اعتراف اول هیچ وقت بهش نگفتم که خیلی دوستش دارم و جونم رو هم براش میدم ... مثل این فیلم ها :دی یاد فیلم ریدر با بازی کیت ویلسنت افتادم که پسری کوچک عاشق کیت ویلسنت شده بود و ...

اعتراف دوم : به مدت چند ماه حدود 4 ماه سیگار می کشیدم و بعدش به این تنیجه رسیدم که هیچ سودی جزافسردگی ندارد ... و مصرف غدای آدم هم کم میشود بعد از مدتی هم یه نان خور کمتر ...!

اعتراف سوم : شدیدا معتاد اینترنت هستم تا این حد که تمام زندگیم را مختل کرده ... شب ها بیدارم و صبح ها میخوابم .

اعتراف چهارم : تنها که میشوم دوست دارم هر جوری که راحت هستم زندگی کنم بنابراین تملم زندگیم به عصر حجر بر میگرده از غدا و قیافه تا لباس ...

اعتراف پنجم : خیلی ناراحت هستم و شبها کابوس میبینم کاش طلبکار هایم این اعتراف را میخواندند: پول نــــــــــدارممممممممممم !

کسی را دعوت نمیکنم .



پ.ن:
با کاریکاتور های مانا نیستانی خیلی حال میکنم ...

هیچ موقع مقروض نشوید - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۲۹

محرم و حسین !

قبل از هر چیز درگذشت آیت الله منتظری رو به همه دوستان و کسانی که به هر صورت احساسی نسبت به این عالم گرانقدر داشتند صمیمانه تسلیت میگم ...روحش شاد آیت الله منتظری نه تنها بعد از انتقلاب بلکه قبل از انقلاب نیز یکی از جسور ترین روحانیون به شمار میرفت .




اما اصل داستان :
محرم اومد و جامه های سیاه ، باز دسته های سینه و زنجیر و قمه و ...
باز بوی قیمه و زرشک پلو ها  ...
باز هم علم های غول پیکری که با ترس از کنارشان رد میشوم که بر سرم نیافتند !
باز ...
باز ...
باز ...
اما کسی نیامد و نگفت که حسین چه بود ؟ که بود ؟ چه کرد ؟ و چه میکند هنوز ؟!چه خواهد کرد .
حسین به جنگ رفت ؟ نه ! کدام احمقی به جنگ میرود و فرزند 6 ماه و دختر سه ساله و خواهر و ... خود را هم میبرد ...
که گفته 72 نفر بود ...
*که گفته آنها 72 نفر بودند آنها 68 نفر بودند ...*
به قول شریعتی که :
حسین بیشتر از آن که تشنه آب بود تشنه لبیک بود ، افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند ...
سخنرانی دکتر شریعتی در روز عاشورا رو آماده کردم این سخنرانی حسین وارث آدم نام داره مدتش دو ساعت هست و در چهار قسمت 30 دقیقه ای با حجم کم ( 4 مگا بایت ) برای دانلود آماده شده امیدوارم که دانلود کنید تا با حسینی دیگر آشنا بشوید ...
تنها کاری که از دستم برآمد در زنده نگه داشتن محرم این بود.

پ.ن : بهشتی و یارانش 68 نفر بودند .

قسمت اول
قسمت دوم
قسمت سوم
قسمت چهارم

موفق باشید - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۲۸

من و پرستوی عزیزم :-*


 

" خودم" کیفیت بالا :دی*

در کل آدم نوستالژیکی هستم و از این حرف خاریجا :پی
یعنی زندگی از نظر من بازی با خاطره هاست ... یه زمانی بود که کوچولو بودم ... :دی  یعنی 4-5-6 سالم بود ... یه دوست دختر داشتم اسمش پرستو بود... انقده دوست می داشتیم همو که نگو اصلا هم مثل الان لووس بازی نبود ها یه دوست راست راستی با هم بازی می کردیم و من می رفتم خونه اونها مامانش البته بود ها :دی نه ولی جدا خیلی دوست بودیم ... کلی کیف می کردیم الان یادم نمیاد چی بازی می کردیم یه ذره که یادم می آد این بود که من ماشینام رو می اوردم و اون هم عروسک هاش رو می آورد یا یه کتاب داستان من می آوردم و یه کتاب هم اون می آورد ... می شستیم برا هم دیگه می خوندیم کتاب ها رو ... اون هم می آمد خونه ما یادمه یه آهنگ بود نمی دونم خوانندش کی بود ها ولی یادمه یه آهنگ قدیمی بود و ما هم از این گرامافون ها داشتیم و بابام بهم یاد داده بود که صفحه گرامافون رو بزارم که پخش کنه ... و آهنگه هم اسمش پرستوها بود فکر کنم که خواننده اش هم گیتی بود می ذاشتم براش ، یه بار من تولدم که بود همه خاندان اومده بودند پرستو هم مثل همیشه اومد خونه ما نمی دونم می دونست  که تولدمه یا نه شاید هم اومده بود تولدم خبر نداشتم یا شایدم الان یادم نمیاد چی شد ولی یادم میاد که خاله ام در رو روی پرستو باز کرد و بهش گفت محمود الان مهمون داره برو بعدا بیا و من انقدر ناراحت شدم که نگو ... هیچ وقت و حتی هنوز خاله ام رو نبخشیدم ... خب پرستو هم میامد به شما که کاری نداشت ... چرا نذاشتی بیاد تو  ؟ خلاصه بگذریم ...



 من و پرستو ( خونه ی ما )


من و پدر مرحوم پدر بزرگم ( خونه بابابزرگ اینا در بابلسر )


به ترتیب از راست به چپ :دی خانوم رهبر معلم اول دبستان من ،  من ، ارسلان ، فرشید بغل دستیم .
( اون نخاله که بیرون کلاسه نمی دونم کیه )
کلی با هم حال می کردیم و از شانس من توی کوچه ما پسر هم سن و سال من نبود که من باهاش بازی کنم و هم سن من همین یه دختر بود و همش با هم بودیم ... اصلا هم دروغ نمیگفتیم به هم اصلا با هم دعوا نمیکردیم قهر نمیکردیم ... تا این شد که یه روز مامانه پرستو اومد گفت ما داریم اسباب کشی میکنیم و ... من فکر کردم خب ما که هستیم پیش هم ... اسباب کشی هم کنن چیزی نمیشه و ... بعد از اون دیگه یه بار پرستو رو دیدیم و دیگه ندیدمش تا الان ، این پست رو الان دادم که بگم پرستو شاید تو من رو یادت رفته باشه ولی من نه یادم نرفته تو رو اگه این پست رو یم در هزار خوندی حتما یه جوری خبر بده بهم ... میل بزن زنگ بزن کامنت بذار ... عکسمون رو هم گذاشتم که اگه دیدی بشناسی منو ...


پ.ن :
شرمنده اگه عکس ها زیاد شد ...
از دوستانی که در پست قبل کامنت دادن کمال تشکر رو دارم ...
پرستو ایشالله پیدا بشی ...
خاطرات خوب ...
لوله جاروبرقی دو برابره منه :دی
با عکس اولی خیلی حال میکنم .
عکس ها همه کیفیت بالایی دارند و با کلیک روی اونها می تونید در سایز اصلی ببینید ( انگار چه تحفه ای باشم :پی )
بای...

پرستو باشید - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۲۳

تا این حد ....

تا این حد ...




نمیدونم چمه فقط میدونم حالم خوب نیست ، حالم خرابه خرابه ... انگار ، انگار یه بغض نشکسته داره قلبم رو پاره پاره میکنه ... انگار غریب افتادم توی این دنیا انگار هیچ کس جز من ... ای بابا بگذریم ... خدا روچه دیدی ... شاید اجزه داد که مردم ... خدا رو چه دیدی شاید سری تر رفتیم ...  خدا رو چه دیدی تو شاید ... خدا رو چه دیدی شاید ... شاید یه بارم که شده یه نفر که ازش در خواست میکنه که من نمیخوام این ... رو قبول کرد ... خدا رو چه دیدی شاید اگر فرار کنم هم زنده بمونم شانس که نداریم ... خدا رو چه دیدی تو شاید ...  من تو آغوشت بگیر خدا میخوام بخوابم ... روی زمین چقدر بده میخوام پیشت بمونم ... خسته شدم از عمری غربت و غم اسیری ، کی گفته باید گریه شبهام و در بیاری تا یه لحظه از وقت شریفت برام بذاری ....توی آغوش تو دیگه تنها نیستم ، تو آغوش تو دیگه از درد خبری نیست ...دلک مونده و روندم شده بازیچه هر دست ، دارم از نفس میافتم از دلم خبر نداری ...


 
 


۱۳۸۸/۰۹/۱۵

پوستر



 بلاخره پوستر رو زدم مربوط میشه به 16 آذر و جنبش سبز و این چیز ها ...

نرید خودتون رو به کشتن بدین ها حالا ما حس طراحی وجودمان گل کرد ....

سبز باشید - محمود

آرام باش



چند روزی هست که سرم به کار خودمه یعنی به قول معروف سرم شلوغ بود و وقت نداشتم و این چیز ها   ... ولی سر شلوغی های لذت بخش پیشرفت خوبی در دنیای نت داشتم و این چند روز برام فوق العاده بود ، دلمشغولی هم نداشتم خیلی آرام و و راحت بدون دغدغه خاصی هیچ کس هم کاری به کارم نداشت ... روز های خوبی بود امیدوارم ادامه داشته باشه  ، امروز داشتم آمار وبلاگم رو چک میکردم دیدم یک نفر با آی پی صدا سیما داره سایتم رو زیر و رو میکنه ... اگر اینجا فیلتر شد زمانی خودتان بدانید که کار اون آدمه بوده ، البوم رضا صادقی خوب نبود به نظر من ... از هومن معین خبری نیست ،  امروز 15 آذر هست میخواستم برای 16 آذر پوستری طراحی کنم یادم رفت ، هوا سرد شده و ... بسه دیگه انگار مجبورم کردند حرف بزنم .


در پایان هم آهنگ فوق العاده زیبای حمید طالب زاده به نام همه چی آرومه رو براتون میزارم => دانلود
این هم قولتر شکن => دانلود    این بنده هیچ مسئولیتی درقبال استفاده نادرست از این فایل به عهده نمیگیره خدا !

مواظب خودتون باشین - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۱۰

تو خوب ما ناخوب !




همیشه فکر میکنی که از همه سر تر هستی ... همیشه توذهنت فکر تجاوز به دیگران وول وول میخوره  و میخوای همیشه خودت رو به دیگران ثابت کنی و این رو بهشون بگی که هی چیز نیستی و من تو همه زمینه ها از تو بهترم  و یه دونه کتاب هم در مورد اون چیزی که داری میگی نخوندی و میایی فلان کس رو نقد میکنی  نمیزاری هیچ کس آرامش داشته باشه تا جو خوبی رو دیدی میایی خرابش میکنی ...البته دست تو نیست ها ذاتا همچین آدمی هستی شاید از نظر خودت خراب کردن نباشه و خودت فکر کنی که خیلی عادی وارد اون جمع میشی ولی بعد از چند وقت واقعا میرینی به اون جمع ... مواظب خودت باش دلمان پر است یک موقع دیدی دستم نا خودآگاه رفت بالا و بعدش هم نا خودآگاه با سرعت نور خورد به زمینی که زیر چشمانت هست و بعد از آبیاریه چشمانت بادمجانی در آمد که به هیچ درد نمیخورد نه به درد خورشت بادمجان نه به درد واکس زدن ! مواظب چونه ات هم باش به هر حال هر آزمایشی درصد طایی هم دارد نه نگران نباش مشتم هرگز این قدر خطا ندارد که به دماغ خوشگلت بخورد ... ولی بپا !

در خونه ی نیلوفر که بودم با اون آشنا شدم :

محمد عربیار محمدی   
 کفش دوزک ها
اگر عاشق می شدند
حتما برایت کفش می دوختند
پروانه ها
اگر نمی مردند
حتما روی انگشتت می نشستند
باد اگر آدم بود
کفش دوزک ها و پروانه ها را
قتل عام نمی کرد
من که دوستت دارم
حتی بدون کفش
حتی بدون انگشت
حتی اگر به دنیا نیامده باشی....

 

پ.ن:
صحبت های این پسره تو عکس با این یاروی تو عکسه تو عکس بود ...
صحبت های خودم هم بود ...

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzade@Gmail.com