۱۳۸۸/۰۸/۰۹

اندر احوالات خودمان ...

زدیم ناک اوت کردیم نظرات را بعد هم پیش خودمان میگوییم چرا کسی سراغ مارا نمیگیرد ... بعد از چند روز که بی خیال نظران دوستان شدیم آمدیم پستی جدید ارایه دهیم که دیدیم به به ! آب  در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم .... فرار ... بعدا تکمیلش میکنم کار پیش آمد ...




تکمیلیه :
اینجا آسمان ابریست و کسی چند روزی است که در گوش من نجوا میکند که چرا شب دیر به خانه میایی ! میشود گفت که من لذتی نمیبرم که باشم ؟ یا اینطوری فکر کنم بهتر باشد که آهای نجوا کننده خب خبری نیست در آنجا که تو میگویی ! حوصله ام سر میرود ! چرت نگو مردک بس است برو به پست بعدی !

روزگار بر مرادتان  - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۰۷

اندر احوالات داماد و عروسی ...




خب مدت ها بود که می خواستم مطلبی در این زمینه بنویسم ولی به علت بالا بودن کالیبرمان و نبودن وقت لازم و یاری نکردن بخت و ...
مسئله این است که چرا واژه عروسی در مردم ما باب شده  و هیچ بنی و بشری نمی گوید دامادی ؟ حتی دوستان داماد ، مثلا میگویند : فردا عروسی محمود است و آنها هم نمی گویند دامادیه محمود ! همین خود شما ! شما هم حتما گفتید که عروسیه پسر همسایمان است یا پنچ  شنبه عروسی دعوتیم ، عروسیه کیه ؟ عروسی دایی یا پسر عمو ... مامان من برای عروسیه دایی چی بپوشم ؟



بنده خدا داماد ... فقط زمانی که در کلاس زبان فارسی بخواهند متضاد واژه عروس را بیان کنند شاید اسمی از او برده شود با توجه به این که از صحبت های مردم مشخص می باشد به نظر میرسد که واژه داماد حداقل واژه ای منحوس و منسوخ تشریف دارد ، چرا ؟ چون : ااا نیگا کن ماشین عروس داره میاد ... مادر ودختر یا پسری در خیابان : مادر :عجب لباس عروس قشنگ یا خواهر و برادر : خواهر : چه لباس عروس هایی داره ! در مقابل این شما هیچ وقت نمی بینید که همان افراد بگویند : عجب کت شلواری حتی پسرهایش هم خیلی کم همچین صحبتی  می کنند .1000 بار از زبان مادر بزرگ ها گفته می شود : الهی عروس بشی 100 بار هم می گویند داماد بشی پسر ... از این 100 بار احتمال این که به پسری بگویند : عروس بشی هم وجود دارد .
همه خرج و مخارج این مجلس با داماد بدبخت است ... و همه هم می دانند ولی باز از این مجلس به عنوان مجلس عروسی یاد می شود ... همه گویند که به به عجب عروس زیبایی ولی هیچ کساین را نخواهد گفت : عجب داماد زیبایی ... صدای بوق که می آید همه یاد ماشین عروس می افتند در حالی که هم پولش را داماد داده هم راننده آن داماد است !
فقط زنان به عروس ماچ میدهند ! خیلی کم هستند که مردانی که این جسارت را بکنند ... اما ! داماد ، دختر خاله ها ، شوهر دختر خاله ، دختر عمو ها و شوهر هایشان و ... ولی نصیب عروس اکثرا زنها میشود ... و داماد بدبخت در طول مدت مجلس فقط در حال روبوسی است ... بعد از مجلس : داماد به دلیل پرداخت هزینه ها و ترتیب دادن مراسم کمرش خم شده ولی همه میگویند عروسی خوبی بود ... تمام هماهنگی ها را برای برگزاری مجلس داماد انجام میدهد و عروس فقط حضور دارد ، تدارک دهنده داماد است ولی همه از عروس نام میبرند اصلا چه کسی گفته که باید عروسی گرفته شود ؟ چرا دامادی نمی گیرند ؟



در کل فلسفه این مجلس چیست ؟ یک عده انسان شیک و پیک میایند میریزند و می پاشند و میرقصند و پای کوبی میکنند و داماد بدبخت باید در زمانه امروز و اول زندگی کم کمش 3-4 میلیون تومان در شب اول زندگی مشترک هزینه کند و بریزد تو شکم یه عده از دوستان و آشنایان خودش و از همه بدتر دوستان و آشنایان عروس ... خوب چرا عروس این کار را نمیکند ؟ بعد تازه از داماد با این همه خستگی و فشار مالی انتظار دارند شاد هم باشد و بیاید همراه آنها پایکوبی کند ... و همه زن ها در گوش هم پچ پچ کنان میگویند : واه واه واه ایش داماد و نیگاه کن چه قدر خشک و بد اخلاقه ! یا : اوا ببین اقدس چه شوهری گیرش افتاد یارو مثله این آدمای یبسه ! یه واژه ایکبیری هم در میان جملاتشان به داماد می چسبانند ... ماشالله عروس که از آرایشگاه بیرون میآید یک پارچه شبیه جنیست که در فیلم جن گیر بازی میکرد تا حدی که میترسی نگاهش کنی ، همه بانوان بعد از عروسی در تعریف از عروس : وای خدا دیدی چقدر ماه شده بود صغری ! در صورتی که شرط میبندم اگر عروس داماد را دم در آرایشگاه نشناسد داماد معشوقه اش را با این چهره عجیب اصلا و ابدا به خاطر نخواهد آورد .



53 نفر در این مجلس به عروس هدیه می دهند و 5.3 نفر به داماد ... چرا عروس به دنبال داماد نمی رود در آرایشگاه ؟
خسته شدم صحبت بسیار هست و بود ... این را عرض کنم که کاش به جای این همه داستان و البته خرج و مخارج عروس و داماد این هزینه ها را هنگام زندگی مشترک خودشان خرج مسائل واجب تری می کردند ... هیچ کدامتان هم نگویید که نه من دوست دارم شب عروسیم بسیار ساده و معمولی باشد به موقعش حسابی پوست داماد را خواهید کند.



پ.ن : عکس بالا کیفیت خوبی دارد و به عنوان والپیپر پیشنهاد میشود . کلیک کنید .
مقصود نقدی مزاح گونه بود ...
یکی نیست بگوید کرم را چه به انار خوردن...

خوشبخت شوید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۰۶

اینترنت چقدر خوب است...




اینترنت چقدر خوب است یعنی میدونید خجالت نداره چیزی تو اینترنت ... شما میتونید گریه کنید و بخندید ... میتونید شر و ور بگین میتونید حرف حساب بزنید و در ضمن خیلی راحت میتونید از کسی معذرت خواهی کنید ... یا بدون هیچ دلیلی حال یک نفر که مدتیست رابطه تان کدر شده را بپرسید ... شما توی اینترنت میتوانید هر چیزی میخواهید بگویید ، بگویید . در مورد بی پدر مادر ، در مورد اعتقادات مذهبی ... میتونید فحش هم بدید یا مثلا شاعر شوید ... یا دیوانه ... یا یک عکاس !

پ.ن :
بفرما انار...

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

کتاب صورت صورت کتاب ...





به هزاران زحمت و درد سر و غیره کلی خودمان را کشتیم رفتیم داخل صورت کتاب برای خود خودمان یک حساب کاربری ایجاد کردیم نه چرا دورویی کنم؟داستان از این قرار بود که :  یک بار به پیشنهاد دوستی در صورت کتاب یک حساب کاربری ساختم ...بعد مارا زخم نمود که شما مدتی است به صورت کتاب سر نزده اید یک راست که چه عرض کنم چپ و راست برایمان رایانامه می آمد که هووووی ! مگه با تو نیستم چه را سر نمیزنی ... خلاصه ما هم که از اول حوصله صورت کتاب بازی را نداشتیم به کسالت تمام بابت این سر زدن نرم افزار گذر از بهینه کننده اینترنت را اجرا کردیم و ... خلاصه دوستان نخدید به ما اگر اتفاقی مارا در صورت حساب دیدید ... وارد که شدیم همین طور یک جا تقه زدیم که ببینیم چه خبرهایی است دیدیم اوووه کلی برایمان قلب آمده و میگوید قلب تو به کدامین یک بیشتر شباهت دارد البته فکر کنم این چنین بود مضمون کاری که کردم قضاوت به عهده اساتید است ...ما هم قلبی سکته کرده را اتنخاب کردیم و دیگر هیچ ... بعد روی تصویر یکی از اوباش فیس بووکی به نام همون  کلیک نمودیم ببینیم چه دارد البته اون رو هم از توی پروفایل دوست سابقمان مریم خانم دیدیم و خلاصه بعد از خواندن بروفایل همون متوجه این موضوع شدیم که گویا موجودی زنده است صورت کتاب ... خلاصه حوصله مان سر رفت از بس چرت گفتیم کسی  بیاید راهنماییمان کند چه باید بکنیم و یا به قول دکتر از کجا باید آغاز کرد ...


معتاد میشویم ؟ - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۰۴

علت مخالفت روحانیت و حکومت با دکتر چیست ؟





از آنجایی که بنده هیچ علاقه ای به ابراز کردن عقاید سیاسی خود ندارم و هیچ احدی را هم قبول ندارم در زمینه طرز تفکر ( یعنی تفکرات هیچ کسی کامل نیست ) دلیل این که در جامعه ی کنونی ما شریعتی مرید مطهری یا مطهری برتر از او و یا سعی بر پایین آوردن وی دارند رو کمی مختصر عنوان میکنم ولی باز شما خودتان کند و کاو کنید.
شریعتی بارها تاكید می‌كند كه در اسلام بجای روحانی عالم دینی وجود دارد:«من، روحانیت را با علمای اسلامی یكی نمی‌گیرم، بلكه متضاد می‌بینم. در اسلام، ما دستگاهی، طبقه‌ای یا تیپی به نام روحانیت نداریم. این اصطلاح خیلی تازه است و مصداق آن هم نوظهور. در اسلام ما عالم داریم در برابر غیر عالم نه روحانی در برابر جسمانی» (م.آ.20- ص119) «آقا روحانی است. یعنی مصرفش چیست؟ متفكر اسلامی است؟ نه. عالم اسلامی است؟ نه. سخنران اسلامی است؟ نه. نویسنده یا مترجم اسلامی است؟ نه. پس چیست؟ ایشان یكپارچه نور است، مقدس است. شخصیت دینی است. آبروی دین است» (م.آ.9- ص193)
«[در اسلام] سازمانی به نام روحانیت(Clerge) نیست و كسی روحانی حرفه‌ای نمی‌شود. در اسلام میان مردم و خدا واسطه نیست، هر كسی مستقیما با او در تماس است.» (م.آ.22- ص198) «در اسلام روحانی نداریم، عالم داریم. رابطه آنان با مردم رابطه عالم و عامی و متخصص و غیرمتخصص است نه مقدس و غیر مقدس، متبرك و غیرمتبرك، روحانی و مادی، مرید و مراد.» (م.آ.4- ص390) «روحانی بارها گفته‌ام، كه هم مفهومش و هم مصداقش و هم لفظش از فرنگ آمده خیلی هم تازه! همراه فكل و كراوات و دیگر مظاهر غربزدگی»(م.آ.7- ص101)
با افزایش حملات روحانیان به شریعتی نقدهای او نیز تندتر شد. مرحوم مهندس بازرگان درباره ریشه‌های اختلاف شریعتی و روحانیت می‌نویسد:«روحانیت در همه ادیان و ادوار به دو دلیل با امثال دكتر شریعتی‌ها ناسازگاری دارد. یكی اینكه تجدد و نوآوری را منافی با اصالت و استحكام دین دانسته، می‌ترسند در مبانی و معتقدات مردم كه تا حدود زیادی بر تشریفات و تحجر و سنت‌ها و افكار كهن تكیه دارد، تزلزل حاصل شود و دلیل مهمترشان این است كه اصلا نمی‌خواهند هیچ فردی كه خارج از صنف و كسوت مقدس است وارد قلمروی واسطگی بین خدا و خلق خدا شده، عهده‌دار مقام مكتسب آنها گردد[...] خلاصه، نامحرم و خارج از خانواده نباشد و دكانی در برابر دكان مالوف باز نشود.»(سعیدی- شخصیت و اندیشه شریعتی- ص23)در سال 1351 و در اوج سخنرانی‌های شریعتی در حسینیه ارشاد، پدرش استاد محمدتقی شریعتی طی نامه‌ای به فرزند، از او می‌خواهد كه در انتقاد از روحانیان و تاریخ آنان، احتیاط بیشتری كند و با این اوصاف است که در جامعه ی ما اساتید دانشگاه ها اینچنین از او نقل و یاد میکنند و حتی این را هم نمیدانند که هیچ گاه نباید فردی در سطح استاد دانشگاه اجازه مقایسه همچین برزگانی را به خودش بدهد .

پ.ن :
نام کتاب هم به دلایل امنیتی پیشمان محفوظ است در صورت تمایل رایانامه دهید .( ترس وجودمان را برداشته )
مطهری هیچ گاه به زندان نیافتاد . برداشت عامیانه اش و بچه گانه اش این میتواند باشد که : وقتی دوتا لیسانس ...
قصد اطلاع رسانی بود ...
اگر شریعتی نبود انقلابی نبود ...
عکس دکتر و امام ( ل ه ) در تظاهرات ها کنار هم بود ...
خدایش بیامرزد ....
پایه گذار اصل 44 قانون اساسی او و دکتر بازرگان بودند ... و بعد از انقلاب و مرگ هر دو حکومت تازه  به این فکر افتاد ...
اصل 44هنوز کامل اجرا نشده ...
گویند پدر دکتر از روحانیون بوده ...
انصاری قمی خواستار حبس و اعدام شریعتی شد...
آیت‌الله سید محمدصادق روحانی در پاسخ به استفتایی كه درباره حسینیه ارشاد علی شریعتی شده بود، نوشت: «نشریات اخیر موسسه فوق‌الذكر و سخنرانی‌های نامبرده در این ایام پا به مرحله خطرناكی گذاشته...هرگز تصور نمی‌رفت...كار محاربه با تشیع و شیعه‌گری و محاربه با خاندان رسالت چنان اوجی بگیرد كه موسسه‌ای اینگونه آزادانه برخلاف مذهب تشیع و دین مقدس اسلام و قوانین آسمانی آن مطالبی را منتشر و سخنرانی‌های زهرآلودی در آن بشود. در هر صورت با وضع فعلی این موسسه، حقیر شركت در مجالس آن‌را حرام می‌دانم.» چهاردهم آبان نیز فتوایی مشابه توسط آیت‌الله سید حسن طباطبایی قمی منتشر شد. ( اسناد انقلاب اسلامی- ج5-ص145)
در اواخر اسفند ماه 1352، پس از 18 ماه حبس انفرادی، علی شریعتی آزاد و خانه‌نشین شد.
یت‌الله سید ابوالحسن قزوینی در پاسخ به استفتایی نوشته بود:«هرچند مدتی است كسالت دارم و قادر بر مطالعه نیستم، ولی نظر به مطالعه اجمالی، كتب مذكور مطابق با مذهب تشیع نمی‌باشد و انكار خاتمیت و انكار ضروری دین اسلام است.»(اسناد انقلاب اسلامی-ج2- ص206)
ایت‌الله سید كاظم مرعشی هم در پاسخ به استفتایی دیگر خرید و فروش كتب شریعتی را حرام دانست. همچنین آیت‌الله سید علی اصفهانی اعلام كرد:«نوشتجات نامبرده مشتمل بر اباطیل گوناگون است» و خرید و فروش كتب مذكور را حرام اعلام كرد.
آخرین فتواهای مذهبی علیه شریعتی پس از مرگ وی آغاز شد. در این زمان حضرات آیات ابوالقاسم خویی، شهاب‌الدین مرعشی نجفی،شاهرودی،عبدالله شیرازی، مالك حسینی، علی نمازی و... فتاوی مشابهی علیه شریعتی صادر كردند. در این زمان تلاشهایی هم شد كه فتوایی له یا علیه شریعتی از آیت‌الله خمینی صادر شود اما وی در این‌باره همواره سكوت كرد.
با اینهمه بعدها بسیاری از سخنان شریعتی به میان مردم رفت و تبدیل به مسلمات تفكر شیعی معاصر ایران شد، چنانچه روحانیان نیز به ناچاربخشی از این نقدها را پذیرفتند.
درصورت تمایل این وبگاه را به پایگاهی برای اطلاع رسانی تبدیل مینمایم در نظرات اعلام نمایید .


دست به قلممان هم کمی خوب است - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۰۱

به قلمم سوگند ...




لال میشوم وقتی بویی از سیگار دکتر در فضا پخش می شود .

مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح
علي شريعتي

انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده و مرکب دستور زبان زندگي کردن من. والسلام
شب پنجشنبه 21 خرداد 1348.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی دکتر

لال هستم - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

دلمان هوای علی کرده بود...



چند ماهی بود که دلمان هوای علی کرده بود ... گفتیم جستجویی بزنیم و نهج البلاغه را از اینترنت دریافت کنیم و هم اطلاعات علی وار ذهنمان را کمی پخته تر کنیم ، عنوان جستجو را علی قرار دادیم در گذر از سایت های مربوط چشممان یک سایت خیلی مربوط خورد به نشانی : امام علی روی لینکش تقه زدیم  و صفحه باز شد و با پیغام : برابر قوانین جمهوری اسلامی ایران و دستور مقامات قضایی دسترسی به این سایت مجاز نمیباشد . کفرما در آمد و شروع به فحش دادن در دل کردیم که ای ... آی .... خلاصه همین . به قول داریوش : ننگت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی ... ، اگر علی بود ...

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۲۹

در بستر بیماری ...


سلام ...
این تصویر یک ویروس سرما خوردگی بی پدر مادر است ! که پدر مارا در آورده 2-3 روزی .
هنوز از به پایان رسیدن حملات رژیم آنفولانزا به بدن مبارک بنده چیزی نمی گذشت که با توجه تلفات زیاد سیاهی لشگران این موچود منفور به من حمله نمود و هم اکنون در محاصره ویروس سرما خوردگی می باشم .


چه به سرم آورد این سرما خوردگی شما هیچ وقت نخواهید دانست ! تا زمانی که شما راهم مجبور به مپسوت کردن خود نماید هیچ نخواهید دانست !
چند روز پیش هم ویروس آنفولانزا که در حال ترک میهن اسلامی بدن من بود درخواست عکسی یادگاری کرد و من هم دستش را رد نکردم ولی چون بسیار کوچک اندازه بود من داخل عکس خوب نیافتادم و فقط قسمتی از یک سلول من در عکس مشخص است . احتمالا ایراد از عکاس بوده !





مواظب حملات استکبار جهانی و دشمنان اسلام باشید .

پ .ن : ستون دانلود موسیقی تا حدودی راه اندازی شد .

سالم باشید - محمود

Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۲۵

بد ذات .


 

کودکی ها...

به خانه می رفت
 با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
 دعوا کردی باز؟
 پدرش گفت
 و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد
به دنبال آن چیز
 که در دل پنهان کرده بود
 تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش
 و خندیده بود.

حیسن پناهی


سلام.
میخواهم زین پس بد دهن شوم ... میخواهم زین پس فحش هم بدهم ... شاید از این به بعد کسی متوجه شود که خوب بودن خیلی عذاب آور تر از بد بودن و مانند لاشه زدنگی کردن است . کاری دارد مگر ؟ روحی کثیف داشتن ؟ کاری دارد سیگار کشیدن ؟ هیچ جسارتی نمی خواهد ! مرد کسیست که نکشد ! بد دهنی چطور است ؟! ک..... مادر.... خواهر .... پدر.... ج....  دیدی هیچ جسارتی نمیخواهد ! ها چطور است ؟ زندگی حیوانوار کاری ندارد که ! بیتوانی یک فیلم پ.ورن.و بیبینی و خودت را کنترل کنی وحسی در تو ایجاد نشود آنوقت قدرت مندی نه که همچون خروس .... اگر جنس مخالف زیبایی دیدی آن وقت که فکری بد به ذهنت خطور نکرد یا تحت تائثیر نبودی شاهکار کردی نه با بی بندوباری ...

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

همین الان گفت به سلامت !



همین الان گفت : به سلامت اگر دوست خوبی بودم بیشتر خبرم رو میگرفتی نه که بعد از چندین ماه یک اس ام اس بدی ! شکرت ای خدا و صد هزار مرتبه شکر ....
میدانم که وی هرگز بلاگم را نخوانده و شاید هم که هرگز نخواند چون اگر میخواند کمی دستگیرش میشد که به چه روزی فتاده بودم چند صباحی که به چند ماهی سرانجام رسید ...
شاید گناه من بود...
شاید باز هم من اشتباه کردم مثل همیشه ...
نه شاید دیگر جوجوی کسه دیگه ای شده ...
آری این چنین است برادر ، او گفته بود هر موقع که بخوابد میروم به خواب ناز ...
میگوید تا برایت سودمند بودم ... میخواستم بگویم خواهر این دنیا رو سگ...
روزی شدم به سوله ، سوله ریخت و ...



کاش 6 ماه دیرتر دنیا میامدم تا شش ماه گذشته هنوز نرسیده بود ...
کاش را کاشتند و سبز نشد ...
اما کاش ...
چه میشد همیشه نمایشگاه الکامپ بود و آن خاطرات خوشش ؟
چه میشد همیشه عاشق او میماند تا از او و دلشکستن هایش برایم صحبت کند و من دلداریش دهم ؟
کاش اصلا گیم نت نمیرفتم !
کاش رامین گیم نتش را نمیفروخت !
کاش آن زمان که خودم میدانم همه میمردند !
کاش هاردم نمیسوخت و عکس هایش را ریکاوری میکردم ...
بس کن مردباش و بروی خودت  ...
که گریه نمی کند...
خودت را فالو مثبت کن ...
دلم هوس رادیو پیام را کرده و گوینده شبهایش حافظی بود فکر کنم ...
مرد ها چقدر خر هستند ...
کاش قاصدکی میآمد و خوش خبر بود ...

چقدر دلم هوای داریوش را کرده امشب ...
چه میشد اگر اعتیاد داشتم و اکنون زیاده روی میکردم و ... ؟
فقط یک نفر مانده بود که او هم ...
اگر کسی پیدا نشود چه ؟
نه اینبار دیگر تاب از نو ساختنش را ندارم ...
شاید چسب قطره ای پیدا نشود دیگر...
شاید هم شد.
کاش این طور نمیشد ...
براستی من بودم یا او یا او ؟
خاطرات بد را هم میشود از کنار سوا کرد ...
 
ولی ...
کاش دیگران دل او را نمیشکستند ...
تاکنون این چنین خودش پایین نیامده بود ، دست من نبود ...
اما تو چیز دیگری ...

۱۳۸۸/۰۷/۲۴

گاهی اوقات



به خارجیه فارسی مینویسم مهم نیست بخونی یا نخونی چیزه خصی هم نیست


di ,rj ihdd ndnd ngj ld'dvi ? fun kldn,kd ]d ;hv ;kd ? ahdnl hc v,d fd ;hvd fhai ! tpa kni fil ,gd kldn,kl hlaf hpshshjl v, ]i [,vd fdhk ;kl !!

l,tr fhadn - lpl,n

ئشائخعی.یشیشساظشیثا@لئشهم.زخئ

۱۳۸۸/۰۷/۲۳

50 تومانی.

سلام یکی دوروزی حال جسمی خوبی نداشتم حس تکون خوردن هم نبود خدا روشکر حال روحیه مان خوب بود . انشالله شما هم خوب تر از ما باشید.
اما از دیشب  :

دست کردم تو جیبم دیدم 3 تا سکه توی جیبم هست بعد چون لازم داشتم در آوردم دیدم یکی این جوریه 





بعد یکی دیگه رو دیدم دیدم اونم اینجوریه


 

بعد یه نگاه به سکه بعدی انداختم دیدم به به اونم اینجوریه





بعد پیش خودم گفتم چقدر جالب ما طی این چند سال یعنی از سال 83 که زمان ضرب سکه ی اولی بوده تا الان که 5 سال میگذره 3 مدل سکه عوض کردیم بد بخت یه نفر خارجی بیاد ایران با وجود این همه سکه گیج گیج میشه تازه جالب اینجاست که اسکناس 50 تومانی هم داریم ، بعد همین طور موضوع برام جذاب تر شد رفتم ببینم چند مدل سکه داریم تو ایران دیدم به به !مقام  بیشترین تنوع رو سکه 5 تومانی با 5 نوع سکه مختلف از آن خودش کرده ! امیدوارم برای سکه 100 تومانی قصد ضرب 100 نوع سکه رو نداشته باشند چون اون موقع دیگه خودمون هستیم که به جای اون خارجیه گیج میشیم

Images : http://www.persianbanknotes.com/coin%20gallery.htm
پ.ن : چقدر گفتم بعد :دی
موفق باشید - محمود

Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۱۹

حافظ




به قول دوستان بسی چند آپ شده ام امشب ! قصد داشتم امشب ابیاتی چند از رهی معیری برای شما آماده کنم که مطلع شدم چند دقیقه دیگه روزیست که به نام خواجه حافظ شیرازی اسم گذاری شده ! داستان حافظ چیست !؟ تا آن حد که از وی به نام حضرت حافظ نیز یاد شده ! همه ما فکر کنم خاطرات زیبایی با فال های حافظ داشته ایم ! مخصوصا من که هم فال میفروختم و هم همیشه از فال فروشان فال میخریدم ! یه روز که در مترو نشسته بودم دخترکی آمد و تقاضا کرد که مردی از او فال بخرد ! من که نشسته بودم ته دلم به دخترک خنده ای شیرین زدم و گفتم این چه گناهی دارد که با این سن فال بفروشد ! دلم سوخت و فالی از او گرفتم ، کاملا یادم نیست ولی حافظ با پشت دست همچنان زد تو دهنم که 2 ماه بعد به فال فروشی افتادم و حافظ هم توی اون فال گفت که ای بدبخت تو را چه فریاد است ؟ حافظ با همین چیز هاست که زنده است ! ( به طور کامل یادم نیست ولی معنی که نوشته بود و من پیش خودم فهمیدم این بود )

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق مفتی عقل در این مسله لایعقل بود
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود


خب خوشبختانه موفق به یافتن اون غزلی از حافظ شدم که توی فالی که از اون دخترک گرفته بودم بود . با تشکر از فعالان در زمینه حافظ شناسی و حافظ که همچین شرایطی رو محیا کردند .
از لینک زیر هم میتونید فایل صوتی اون رو دانلود کنید ( حجم زیادی نداره و دریک چشم بر هم زدن دانلود میشه )


برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست
میان او که خدا آفریده است از هیچ دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست
به کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصیحت همه عالم به گوش من بادست
گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی اساس هستی من زان خراب آبادست
دلا منال ز بیداد و جور یار که یار تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست
برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست


حافظی باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

احكام شرعی موسیقی و گوش دادن به ترانه و آهنگ




پست زیر فتوای یکی از مراجع است در مورد موسیقی اگر طولانی هست بنظرتون فحش ندید یه راه دیگه هم هست ! نخونید !

سؤال
: نظر حضرتعالى درمورد گوش دادن به موسیقى هاى اصیل سنتى چیست؟
پاسخ: اگر مناسب مجالس لهو ولعب (مجالس عیاشى وخوشگذرانى) باشد جایز نیست .
سؤال: آیا گوش دادن به صداى خوانندگى زن در حالى كه محتواى آن اصلا فاسد نیست مثلا اشعار مولوى ویا حافظ ویا ...كه كاملا از نظر فساد در امان هستند وفقط خواننده آن زن است چه اشكالى دارد؟
پاسخ: اگر با تلذذ شهوى باشد حرام است واگر بدون آن وکیفیت آن مناسب مجالس لهو ولعب باشد باز هم به احتیاط واجب جایز نیست .
سؤال: گوش دادن به موسیقى چه مرد خواننده آن باشد وچه زن وهمچنین داخلى باشد ویا توسط خواننده هاى خارج از كشور باشد چه ایرانى باشد وچه به زبان غیرازایرانى چه حكمى دارد ؟
پاسخ: اگرمناسب لهو ولعب باشد جایز نیست .
سؤال: اینجانب مدتى است كه مشغول فراگیرى موسیقى مى باشم آیا اوقاتى را كه صرف مى كنم براى یاد گرفتن جزو ایام بطالت است یا خیر؟ البته قصد من این است كه به عنوان یك هنر بیاموزم و نمى خواهم درمجالس لهو ولعب از آن استفاده كنم؟
پاسخ: اگر یادگیری تئوری ونظری مانعی ندارد ولی اگر به صورت عملی باشد که موسیقی مناسب مجالس لهو ولعب باشد حرام است .
سؤال: آیا خریدن سنتور اشكال دارد؟
پاسخ: از الات مختص لهو ولعب است وحرام است .
سؤال: استفاده از تلویزیون دركشورهاى اسلامى كه آهنگهاى مختلف وفیلمهاى خارجى درآن وجود دارد حكم آن چیست ؟
پاسخ: استفاده ازآن مانعى ندارد و گوش داده به موسیقى مناسب مجالس لهو ولعب وگوش دادن به غنا یعنى آوازى كه مناسب مجالس لهو ولعب باشد چنانچه مضمون آن باطل باشد ویا قرآن وذكرودعا باشد حرام است و درغیر آنها بنابر احتیاط واجب جایز نیست ونگاه كردن به فیلمهاى خارجى بدون شهوت جایز است . ولی نگاه کردن به عکسهای مستهجن در فرض مذکور به احتیاط واجب جایز نیست .
سؤال: آیا خرید پیانو جهت استفاده شخصى وبدون لهو ولعب جایز است ؟
پاسخ: اگرازالات مختص لهو ولعب باشد جایز نیست .
سؤال: موسیقى متناسب با مجالس لهو ولعب كدام است؟
پاسخ: آنچه كه مردمان لاابالى در مجالس بزم و عیاشى مى نوازند و یا مى خوانند .
سؤال: هر چه كه اسم موسیقى بدان اطلاق مى شود حرام است ؟
پاسخ: خیر بلكه هر موسیقى كه مناسب مجالس لهو وعیاشى است حرام است ، اما موسیقى هاى آرام و مارشهاى جنگى و موسیقیهائى كه معمولا در فیلمها پخش مى شود و امثال آن اشكال ندارد .
سؤال: كف زدن اگر توأم با موسیقى محرم نباشد چه حكمى دارد ؟
پاسخ: اشكال ندارد و حرام نیست .
سؤال: موزیك وآهنگهاى غیر شادى آفرین مثل آهنگ اول اخبار یا فیلم امام على (ع) اشكال دارد ؟
پاسخ: اگر مناسب مجالس لهو ولعب نباشد مانعی ندارد .
سؤال: آیا دراصطلاح فقهى موسیقى مترادف با غناست ؟
پاسخ: غنا کلامی است که مضمون ان باطل وبا اواز مخصوص مجالس لهو ولعب خوانده شود و موسیقى صداى آلات مخصوص است .
سؤال: مرجع در تشخیص غنا وموسیقى محرم كیست ؟
پاسخ: ملاك تشخیص مكلّف است ودر صورت شک مانعی ندارد .
سؤال: تهیه نوارهاى مبتذل و یا وسائل دیگر موسیقى براى نواختن موسیقى مطرب حرام است ؟
پاسخ: اگر منظور ضبط موسیقى محرم بر نوار باشد جائز نیست .
سؤال: معیارى كه براى حرمت غنا و موسیقى بیان شده آنست كه متناسب با مجالس لهو وفسق باشد لطفا مقصود از مناسب را بیان فرمائید ؟
پاسخ: مقصود ما از مناسب بودن با مجالس لهو و فسق آنست كه شنونده بالخصوص اگر آشنایى به این امور داشته باشد، بتواند این سبك و یا كیفیت را از موارد مجالس معصیت و فسق یا مشابه آنها تشخیص دهد، اما نسبت به موسیقى و سبك غنائى كه موجب آرامش و تغییر حالتهاى روحى مى گردد مانند موسیقى آرام، مارش عزا و نظامى مانعى نمى باشد .
سؤال: آیا دین مبین اسلام، موسیقى را یك هنر مى داند ؟
پاسخ: موسیقى یكى از فنون بشرى است. ولى بدین معنى نیست كه تمام شئونات آن از نظر اسلام مباح باشد.
سؤال: آیا دانشجو مى تواند در رشته موسیقى ادامه تحصیل نماید ، و در صورتیكه تحصیلات دانشگاهى براى وى ضرورى باشد چه حكمى دارد ؟
پاسخ: اگر تحصیلات وى به صورت تئورى باشد مانعى نیست . ولى اگر بصورت عملى بود در مقدار مباح فقط جائز است .
سؤال: آیا فرقى بین موسیقى هاى محلى و سنتى یا خارجى و كلاسیك هست یا خیر ؟
پاسخ: فرقى نمى كند .
سؤال: آیا معیار در موسیقى نوع صدا است یا خصوص آلات زمان صدور روایات است كه اكنون با وسائل الكترونیكى كه زده مى شود مشكل حل است ؟
پاسخ: معیارنوع صدا است .
سؤال: آیا در حرمت و حلیت موسیقى فرقى بین استماع بطور مستقیم یا ضبط و پخش وجود دارد ؟
پاسخ: فرقى نمى كند .
سؤال: موارد استثنا ازحرمت موسیقى را بیان بفرمائید ؟
پاسخ: موسیقی مناسب مجالس لهو ولعب حرام است واستثا ندارد .
سؤال: آلات موسیقى كه استفاده از آنها حرمت مطلق دارند كدامند ؟
پاسخ: موسیقى كه مناسب مجالس لهو و لعب است مانند آنچه با آلات طرب همچون ناى و طنبور و گیتار و امثال آن نواخته مى شود حرام است .
سؤال: تكلیف داماد در مقابل آنچه را كه از موسیقى در مراسم پخش مى كنند چیست ؟
پاسخ: باید از آن منع كنند ، و اگر نتوانست جلوى آن را بگیرد گناهى بر او نیست ، ولى بنابر احتیاط واجب بنحوى ابراز انزجار بنماید .
سؤال: 1 ـ من در یک رستورانی در کشور آمریکا کار می کنم و نوار موسیقی حرام اکثر مواقع روشن است می خواهم بدانم که حکم کار کردن من در آنجا چیست؟
2- اگرآلات لهو ولعب موسیقی استفاده خوب وغیرشهوانی کنم آیا حرام است ؟
پاسخ: 1 ـ شما به آن گوش ندهید وتنها به گوش رسیدن اشکال ندارد .

2 ـ اگر با آن موسیقی غیر لهوی نواخته شود اشکال ندارد ومراد ازموسیقی لهوی موسیقی ای است که مناسب مجالس لهو وعیاشی است
سؤال: می خواستم بدانم اینکه می گویند موسیقی که در مجلس لهو و لعب استفاده شود حرام است منظور شما همان غنا است یا چیز دیگری . (چون بارها دیده شده که افرادی با فطرتهای ناپاک حتی آهنگهای غیر غنا را هم در مجالس لهو و لعب استفاده می کنند) . در صورتی که چیز دیگری جز غنا است لطفا آن را توضیح دهید ؟
پاسخ: موسیقی صدائی است که از دستگاه و آلات شنیده می شود و غنا صدائی است که از حنجره بیرون می آید و فرق بین آن دو واضح است.

سؤال: می خواستم معنای مجلس لهو و لعب را توضیح دهید ؟
پاسخ: یعنی مجالس عیاشی ، خوشگذرانی و بزن و بکوب .
سؤال: اگر درباره آهنگ ندانم که آیا ان برای مراسم لهو و لعب است یا نه حکم چیست؟
پاسخ: گوش دادن به موارد مشکوک اشکال ندارد .
سؤال: گوش دادن به موسیقی در صورتی که برای شخص تاثیری نداشته باشد یعنی از آن لذت نبرد فقد یک عادت برای شخص شده باشد چه حکمی دارد؟
پاسخ: اگر لهوی باشد جایز نیست حتی اگر از آن هیچ لذتی نبرد.
سؤال: آیا فرا گرفتن علوم موسیقی که هدف از آن برای لهو ولعب نباشد حرام است؟
پاسخ: اگر مستلزم نواختن یا گوش دادن به موسیقی مناسب مجالس لهو ولعب باشد جایز نیست
سؤال: آیا والدین می توانند فرزندان خود را از گوش دادن به موسیقی روز ویا تراشیدن ریش منع کنند؟
پاسخ: حق دارند.
سؤال: آیا استفاده از آلات موسیقی برای نواختن سرودهای مجاز اشکال دارد؟
پاسخ: اگر به کیفیت مناسب مجالس لهوولعب باشد جایزنیست.
سؤال: اگر مجبور شویم در حالیکه موسیقی شنیده می شود نماز بخواینم نماز ما چه حکمی دارد ؟
پاسخ: نماز صحیح است .
سؤال: آلات لهو حرام را توضیح دهید ؟
پاسخ: الات لهو حرام وسیله ای است که شکل وهیئت ان (که معیار ارزش مالی ان است وبه جهت استفاده از ان نگه داری می شود) تنها برای موسیقی مناسب مجالس عیاشی تناسب دارد .
براساس فتوای حـضـرت آیت اللّه سیستانی (دام ظله)

حرفی ندارم بزنم جز اینکه چه قدر جالب هست ! آیا 6 میلیارد و ... آدم کاری حرام انجام میدهند ! آیا انها به جهنم خواهند رفت ؟ به نظر من هایده و ویگن و ... از بس که مردم گفتند خدا بیامرزه جایی خیلی بهتر از افرادی اینچنین دارند در بهشت !
سؤال: آیا خریدن سنتور اشكال دارد؟
پاسخ: از الات مختص لهو ولعب است وحرام است .

تمامی سنتور زنان مستقیم جهنم ! :کرکر شرمنده طولانی بود .

موفق باشید این ادیتور بلاگر همینتور بلد ماند. : عصبانی - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

اینجا کلیلک کنید !


سلام.
امروز یه کشف بزرگ کردم ! نمیدونم چرا با این همه سابقه نت گردی هنوز اینجا رو پیدا نکردم . داشتم با شهرزو چت میکردم که گفت ببین چه حالی میده ! اینجا کلیک کنید . اینجا میتونید رادیو آنلاین گوش کنید با توجه به این که در هنگام نت گردی فایل های ویدیویی نمیشه نگاه کرد ( حد اقل دتکشن من پایینه نمیتونم هم زمان دو جای مختلف رو نگاه کنم ) گفتم این لینک شاید به درد شما هم بخوره !


خبری هم که الان اعلام کرد اینه که اگر شما از دانشگاه های خارجی هرچند هم معتبر باشند مدرکی دریافت کنید باید این مدرک رو به وزارت علوم و این چیزا ارائه کنید تا وزارت علوم اونها رو تائید کنه ! از همین الان میبینم فارق التحصیلان دانشگاه برن ، اکسفورد ، کمبریج و ... رو که سرگردان به دنبال تائید مدارکشون هستند و بعد از اون هم میبینم که مقالاتی در روزنامه و مصاحبه هایی که اونها میکنند که : وزارت علوم مدرک دانشگاه آکسفورد رو فاقد اعتبار دونست ! :کرکر

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۱۸

الکی!




زندگیم چه جالب شده این روزا ! صبح ها تا لنگ ظهر می خوابم بعد میرم پشت کام

بعد یه کم pmc و mbc و اینا ... دوباره کام بعد از ظهر اگه حسش بود میرم بیرون شب

از اون ور تا 3-4 نصفه شب بیدارم و ... این چرخه همچنان ادامه دارد ! :دی

موفق باشید - محمود


Mahmoud.dadashzadeh@gmail.com


Dictionary



بانک: یکی از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودی کامل آن بیش از چهار سال ‏طول می کشد. ‏

برف: یک چیز سفید که وقتی از آسمان می آید برق و آب و گاز کشور قطع می شود و برای ‏جلوگیری از آمدن

آن هیچ دعای خاصی وجود ندارد.‏

صلح آمیز: چیزی است شبیه شرافت سیاسی، نوعی دروغ که همه از گفتن آن لذت می برند، ‏ولی می دانند

دروغ است.
‏ ‏
قله هسته ای مکانی به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمی آن قله ‏بالا می رویم و

به مدت سه سال در همان دوقدمی درجا می زنیم.‏

خبر خوش: نوعی روانگردان برای فراموش کردن مشکلاتی که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف

زیاد اثر واقعی خود را از دست داده و عوارض جانبی ایجاد می کند.‏

ابرقدرت: ما. خودمان. نوعی جهان سوم که برای افزایش اعتماد به نفس به خودش دروغ می ‏گوید.‏

مانتو: یک لباس زنانه که همزمان با افزایش بحران سیاسی در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه می

شود. یک نمودار برای سنجش میزان آرامش در جامعه.‏

پروژه: واحد شمارش دروغ های اقتصادی دولت.‏

طرح های اقتصادی زودبازده: یک راه سریع برای از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعی

طرح که با افزایش تعداد آن می فهمیم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشی که در آن مقداری پول به

تعدادی آدم مورد اعتماد می دهیم که بعدا آمار کارهایی ‏که نمی خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏

قیمت: نوعی نردبان که دائما از آن بالا می رویم و هر چه بالاتر برویم از ارتفاع بیشتری ‏سقوط می کنیم. این

نردبان یکطرفه است.‏

پول: چیزی که دولت دارد، ولی نمی داند با آن چکار کند و ملت می دانند با آن چکار کنند، ‏ولی ندارند. ‏

دشمن: کلیه کسانی که از ما اطلاعات دقیق و کافی دارند.‏

بودجه: یک وسیله برای کنترل رفتارهای دولتی که هیچ علاقه ای به کنترل رفتارهایش ندارد. ‏

اقتصاد: یک چیز مربوط به الاغ که غیرقابل کنترل است و در وضعیت راست افراطی می ‏تواند خانواده ملت

را آبستن حوادث کند. ‏

رسانه: وسیله ای برای جلوگیری از خبررسانی.‏

ملی مذهبی: یک گروه سیاسی که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهی دلیلی برای ‏دروغ گفتن ندارد. ‏

هزار فامیل: الیگارشی. خانواده سالاری. نوعی سیستم حکومتی که بوسیله خانواده آنها اداره ‏می شود، در حالی

که خانواده ما خیلی بهتر از آنها هستند.‏

میثاق: عهدنامه ای که رئیس جمهور با وزرایش می بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را می ‏کنند. ‏

دبیر دولت: مسوول نظم دادن به دولتی که قصد دارد هر نظمی را از بین ببرد.‏

انتخابات: روش انتخاب نمایندگان مردم توسط شورای نگهبان.

میراث فرهنگی: مجموعه ای از آثار باقی مانده از گذشته ای که به وجود آن آثار افتخار می ‏کنیم ولی از

سازندگانش متنفریم.‏

گوجه فرنگی: یک علامت قرمز خطر برای اقتصاد که مثل سایر خطرات با آن شوخی می ‏کنیم.‏

بولیوی: یکی از معشوقه هایی که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏

دولت چپ: تصویر بیرونی راست افراطی ‏

ابراهیم نبوی

پ.ن : احتمال قدیمی بودن میرود .

با تشکر - محمود

Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

موشولینا ؟!



نمیدونم این قصیده فوق العاده مال کیست ! احتمال میدهم مال فردی باشه به اسم ساسان که خود را ساسی ( در فرهنگ فارسی به معنی گدا )مانکن معرفی میکند .

پرو داکشن ساسی همه جا رو گشت پس گوش بده به ها ها،ساسی مانکن سال 88 - میرم دم جا لباسیمو لباسامو می پوشم کجا رفتن بگو کجا موندن بگو موشولینا کوشن هو - بپوش لباسای آبیتو من آبی نمیپوشم من یه اختراع شیشو هشتیم که ورژن بالاترمو نمیفروشم - توکه افی توکه تافی بگو با چی خوردنت - تو که ویزا نداشتی چه جور کرواسی بردنت - بردنت پختنت شکلاتی شد تنت - مرده شور تو ببرن با این ساسی گفتنت – او ثاثی مانکن – شر من دم اگه که رفت از دستتون آرای ساسی مانکن- آخه جای واکسن روی باسن دکمه هاتم که دم و دقه بازن-وای سلام ساسی خوبی من فرنوشم-فافا نمیدونی موشولینا کوشن؟-وای سیا میا شدی تو که سیا میا نبودی_موشی کجا رفتی سمت عربستان صعودی؟-وه وه ساسی مانکن-بوه وه وه ساسی مانکن بوه-تو بودی که منو فس کردی بعد لباتو پروتز کردی بگو بینم حال میده ول گردی؟دافی پاک کن اون شماره که سیو کردی-آها-موشولینا کوجائن دنبال دامن کوتاهن کاری نکنین که مجبور شم بگم موشولینا کوشن واای موشولینا کوشن بیا شیشو هشتین کیا؟اسپین بیا-آها_ببین دختر خانوم شصتوهشتی خو رفتی چرا دوباره برگشتی؟دیدی طرف ما فراوون مایستو آره اشکانم که همه جوره پایستو_دو سه باری منو دیدیو تو عشق کردی وای واسه جلب توجه مش کردی؟انقدر راه نروو تو همه چی دخالت کن خانم بدو برو حجابتو رعایت کن_آها_تو حمیرا دوست داریو من عاشق صدای گوگوشم-میخوام برم به مایکل جکسون آهنگ های بندری بفروشم-چرا شنبه ها ویکشنبه ها اون منو میبره میگه که جوجو شم-تو که نمیدونی میدونی بابا یکی بگه این پدرسگا پس کوشن- توکه افی توکه تافی بگو با چی خوردنت - تو که ویزا نداشتی چه جور کرواسی بردنت - بردنت پختنت شکلاتی شد تنت- مرده شورتو ببرن با این ساسی گفتنت-میگی پدر پسر عموی ناتنی پدرت قرار بیاد خونتون بت اینگلیسی یاد بده-یه زحمتی بکش شما خارجکی نشو-فارسی صحبت کن تو به ما این تیریپی فاز بده-آخه موهای خودش .......... بیرونم که نوعی میره گم میشه بابا این کار یه جزئیشه-تا بیاد خودشو تکون بده صبح میشه- آها-موشولینا کوجائن دنبال دامن کوتاهن کاری نکنین که مجبور شم بگم موشولینا کوشن واای موشولینا کوشن بیا شیشو هشتین کیا؟چرا دخیه فکر میکنه که ...... دوست دارم علیشمسو-علی ول کن این که سلیطستو اسمش موشول نی منیژستو-این ساسیه چقدر علافه-چرا چون که ندارم سانتافه یا پرورش ندادم زرافه؟-فکر میکنه محسن مخملبافه-مهدیو علیشو منو اکبر و آفای دکتر مهرپرور توصیه میکنیم که بخوری وول کمتر- آقا پسر میشه یه کم برین اون ور تر-من اصلا حرفاتو گوش نمیدم تو باز میگی-چه صدای خوبی داری-تو رو خدا راست میگی آره جون من تو رو خدا راست میگی ساسی صدام خوبه؟

:دی :کرکر :یکی منو جمع کنه !

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۱۴

LOVE


عكس ها راويان صادقي هستند. عكس ها واقعيت را بي پرده در برابر چشمان ما قرار ميدهند. اين عكس را ببينيد. به نظر شما كدام يك از گزينه هاي زير در موردش صدق مي كند:


۱- مردم شيفته رئيس جمهورشان هستند.

۲- مردم رئيس جمهور را دوست دارند چون نامه هاي آنها را مي خواند.

۳- مردم تلاش مي كنند تا هر طور كه شده نامه هاي خود را به دست رئيس جمهور برسانند تا بلكه مشكلاتشان حل شود.

۴- مردم از شدت ناچاري فكر مي كنند با رساندن نامه هايشان به رئيس جمهور، گرفتاري هايشان مرتفع ميشود.




پي نوشت:

۱- هر نامه که بی جواب بماند، قطعاْ رایی خواهد بود به نفع رقیب رئیس جمهور.

۲- حتی اگر جواب نامه ها به درستی داده شود، فرد متقاضی تقاضای تازه ای را از رئیس دولت طلب خواهد کرد.

۳- از پول نفت چه خبر؟ ما كه به جاي سفره مان، روزگارمان مثل نفت سياه شده، شما چطور؟

۴- آخرش که چی؟ پادشاهان و سلاطین تا ۱۰۰ سال پیش همینگونه با مردم رفتار می کردند، یعنی از آن زمان تا حالا هیچی عوض نشده؟

نوشته شده توسط احمد جلالی فراهانی
پ.ن خودم : بی پدر مادر منظور از سیاست میباشد ، گرچه...

موفق باشید - محمود
Mahmoud.dadashzadeh@gmail.com

داستان کوتاه





حتما تا حالا داستانهای کوتاه زیادی خوندین، اما تاحالا فکر کردین که کوتاه
ترین داستان کوتاه دنیا چیه و نوشته ی چه کسی ؟

کوتاه ترین داستان کوتاه جهان توسط ارنست همینگوی نوشته شده :

*For Sale: Baby Shoes, Never Worn.*

برای فروش : کفش بچه، هرگز پوشیده نشده .

گفته میشه ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته بود و برنده ی مسابقه هم شده است. البته اینم میگن که او این داستان کوتاه را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمیتوان داستان نوشت، نوشت.

کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا هم داستان زیر است که نویسنده ی مشخصی نداره !

آخرین انسان زمین تنها در اتاقش نشسته بود که ناگهان در زدند

موفق باشید - محمود
Mahmoud.dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۱۳

اتفاقات کوچک اما تامل بر انگیز در زندگی.



بعد از حادثه يازدهم سپتامبر كه منجر به فروريختن برج هاي دو قلوي معروف آمريكا شد ، يك شركت از بازماندگان شركت هاي ديگري كه از اين حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضاي در دسترس شركت آنها استفاده كنند.

در صبح روز ملاقات مدير واحد امنيت داستان زنده ماندن اين افراد را براي بقيه نقل كرد و همه اين داستان ها در يك چيز مشترك بودند و آن اتفاقات كوچك بود:

چيزهاي كوچك

مدير شركت آن روز نتوانست به برج برسد چرا كه روز اول كودكستان پسرش بود.و بايد شخصا در كودكستان حضور مي يافت

همكار ديگر زنده ماند چون نوبت او بود كه براي بقيه شيريني دونات بخرد

يكي از خانم ها ديرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

يكي ديگر نتوانست به اتوبوس برسد.

يكي ديگر غذا روي لباسش ريخته بود و به خاطر تعويض لباس تاخير كرد.

اتومبيل يكي ديگر روشن نشده بود.

يكي ديگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

يكي ديگر بچه اش تاخير كرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

يكي ديگر تاكسي گيرش نيامده بود.

و يكي كه مرا تحت تاثير قرار داده بود كسي بود كه آن روز صبح يك جفت كفش نو خريده بود و با وسايل مختلف سعي كرد به موقع سركار حاضر شود. اما قبل از اينكه به برج ها برسد روي پايش تاول زده بود و به همين خاطر كنار يك دراگ استور ايستاد تا يك چسب زخم بخرد.و به همين خاطر زنده ماند!

به همين خاطر هر وقت در ترافيك گير مي افتم ، آسانسوري را از دست مي دهم ، مجبور برگردم تا تلفني را جواب دهم... و همه چيزهاي كوچكي كه آزارم مي دهد با خودم فكر مي كنم كه خدا مي خواهد در اين لحظه من زنده بمانم.

دفعه بعد هم كه شما حس كرديد صبح تان خوب شروع نشده است ، بچه ها در لباس پوشيدن تاخير دارند، نمي توانيد كليد ماشين را پيدا كنيد ، با چراغ قرمز روبرو مي شويد ، عصباني يا افسرده نشويد بدانيد كه خدا مشغول مواظبت از شماست.

موفق باشید - محمود
Mahmoud.dadashzadeh@gmail.com

پرزنت !





پرزنت شدم امروز !
جالبه! هر روز که از خواب بیدار میشیم 1 نتورک به دنیا میاد . جالب تر از اون اینه که همه هم میگن نتورک ما از همه شاخ تره بهترینه و غیره ! دوستم بعد از مدتها من رو دید و گفت : ( امروز چند شنبست ) دوشنبه کارت دارم میتونی بیایی خونمون ؟ خلاصه گفتم باشه . از اونجایی که من مدت زیادی نتورک اونم از نوع کوئست کار کردم شصتم خبر دار شد ! امروز رفتم خونشون داشتیم وارد اتاق که میشدیم گفت یه سری از دوستان من تو اتق هستند شکه نشی ! گفتم باشه و ... 3-4 تا دختر بودند توی اتاق ( جوگیر مارکتینگ ) پرزنتور که دختر بود شروع کرد : سلام و احوال پرسی و خسته که نیستین با کار آشنایی دارین گفتم بله کوئست کار کردم .جا خورد ! تا حدی که نمیتونست حرف بزنه و جالب اینجا بود اعتقاد به کارش اونقدر کم بود که ازادامه پرزنت سر باز زد و من به خاطر این که دوستم ضایع نشه اسرار به ادامه جلسه کردم و با ترس و لرز دقیقا مثل بچه ها که یه کار بدی کردن میخوان بگن من نکردم تا حدودی توضیح داد ... درکل شرکت های نتورک مارکتینک شرکت های خوبی هستند ولی به بیجنبه بودن ما ایرانی هاست که باعث بدنام شدن این صنعت شده !

موفق باشید - محمود
Mahmoud.dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۷/۰۹

گدا



واقعا نداشتی ؟ اصلا یه گدا به پستت خورده ؟ یا به یه فقیر کمک کردی ؟ حاضری بری یه روز تو خیابون بخوابی ؟ یا یه شب بری کارتون خوابی ؟ به نظرت یه گدا روزی چه قدر کاسبه ؟ 20 ؟ 30 ؟ 40 ؟ 50 ؟ 5 هزار تومن ؟
یا اینکه واسه یه دستشویی رفتن از آزادی بری صادقیه ؟ یا بر عکس ؟ یا اینکه هر روز ساندویچ بخوری ؟ تا حالا شده فقط یه روز رومبل نرم خونه لم ندی ؟ یا اصلا هیچی میتونی 24فقط ساعت بیرون از خونه تو خیابون زندگی کنی ؟ کلا همه به کنار جلو هرکس و ناکسی دست دراز کنی ؟ به نظرت یه نفر که میاد شیشه ماشینت رو پاک کنه چه جور آدمیه ؟ مخصوصا که ساعت 3 بعد از ظهر تو مرداد ماه هم باشه تو زیر باد کولر ماشینت هستی و اون بیرون ! یا ساعت 12-01 شب داری میری خونه میری پمپ بنزین یه پسر بچه میاد فال میفروشه میگه فال بدم تو چی میگی بهش ؟ نمیدونم تا الان دیدی یه BMW - X6 به گدا بگه پول ندارم ؟ یا یه cls ؟ دیدی یه نفر پارچه بدست داره شیشه ماشن جلویی رو پاک میکنه راننده محکم تا حدی که شیشه ممکنه بشکنه میزنه به شیشه و ماشین پشت سری بوق بزنه 5 هزار تومن بده به اون بنده خدا که شیشه پاک میکرد ؟ یا یه پیر مرد رشتی 70 ساله هر روز از کرج بلند بشه بیاد خیابون ولیعصر 4 راه پسیان فال بفروشه و بعد به زن و بچش بگه تو یه شرکت آبدارچیم ؟اصلا تا حالا دعوای اینا رو دیدی که میگن این چهار راه ماله منه اون میگه ماله منه ؟ یا این که یه رنوی آبی درب و داغون بوق بزنه و یه زن هزار تومن پول در بیاره و به فال فروشه بگه بفرما آقا پسر اینم روزیه شما ؟ یا میدونی شیشه یه ماشین رو طرف تمیز کنه طرف هم کلی دستور بده اینجا رو تمیز کن اون جا رو تمیز کن بعد بگه شیشه چراغ ها رو هم تمیز کن ! رینگ ها یادت نره راستی ؟! بعد بهت با حالت تمسخر 30 تا تک تومنی بده چه حسی پیدا میکنی ؟ یا تو پول نداشته باشی بری یه نون سنگک بگیری همین طور که داری شیشه ماشین رو تمیز میکنی چشمت به کیف پول یه دختر یا پسر کوچیک تر از خودت بیوفته که داره از بین تراول های 100هزار تومنیش تنها پومصد تومنیه تو کیفش رو بهت میده که فقط از ماشینش دور بشی و دست به اون نزنی ؟ آآیا به نظر شما فال های فال فروشان توش فخش خار مادر میده به شما ؟ یا دستمال های شیشه پاک کن ها سیم خاردار داره ؟فکر کردی یه روز خودت ممکنه مثل اینا بشی ؟ میگی امکان نداره ؟ اگه بگی نه مثل اینا نمیشم به نظر من به قدرت خدا شک داری :-؟ روزگار یه جور نمی مونه عوض میشه ! یه روز یه پسری تو ماشین نشسته بود بهم گفت : آقا پسر شما بهت اینکارا نمیخوره ؟! گفتم : دست روزگاره حاجی کاریش نمیشه کرد .

میدونی شب چه حسی میده تو پارک رو چمن ها خوابیدن ؟! تا صبح یخ میزنی بعد صبح زود با صدای ماشین ها و مردم با بدنی کوفته از خواب بیدار میشی ! دست و صورت نشسته مجبوری کلی راه بری تا یه دستشویی پیدا کنی ! آها تازه یادم اومد یه هفته کارتون خوابی بدون حمام رفتن چطوره !؟ تو پارک میخوایین بخوابین حتما کارتون بزارید زیرتون چون تمام تنتون تا فردا داغون میشه یه پلیس راهنمایی و رانندگی سر چهار راه بود خیلی پسر باهالی بود مامورهای شهر داری که میومدن به ما میگفت خدا پدر مادرشو بیامرزه . یه روز از خواب بیدار میشی میبینی که هیچ کس و نداری و هیچ چیز هم نداری میری تو خیابون به طرف هر کس میری روشو بر میگردونه ! سمت هر ماشینی میری شیشه هاشو میده بالا ! هیچ کس آدم حسابت نمیکنه اصلا انگار دیده نمیشی ! چطوره به نطرت حس خوبی داره ؟

بنا به دلایلی من یک هفته به این صورت زندگی کردم تو تهران همین 1-2 ماه پیش بود . خیلی ها آدم های مهربونی بودند ولی تعداد آدم هایی که دلشون نمیسوخت خیلی خیلی خیلی زیاد تر بود . تو یه هفته فقط 80 هزار تومن مردم به من کمک کردن که از روی این پول غذا و رفت آمدم رو دادم .الان دیگه اون شرایط رو ندارم و خدا رو شکر به حالت عادی برگشتم .
دیروز یاد نوشته های سال پیش روزنامه همشهری افتادم که تو یکی از ستون هاش در مورد کمیته امداد مطلبی رو نوشته بود : ماهیانه فقط از صندوق های صدقه 92 میلیارد تومن جمع آوری میشه ! اگه تو هر منطقه طهران 720 خانوار تحت حمایت باشند با تقسیم 92 میلیارد در ماه بین اونها میشه در 22 ماه هیچ فقیری تو طهران نباشه چون 127 میلیون به هرخانوار میرسه با توجه به منطقی که فقیر ندارن اصلا این کار خیلی زود تر انجام خواهد شد حتی اگه 1440 نفر تو هر منطقه باشند 63 میلیون میرسه به هر خانوار ! یا اگه این 92 میلیارد رو هر ماه به یک استان اختصاص بدن در عرض 30 ماه خیلی از مشکلات شهر ها و استان ها حل میشه !فقط از تقسیم بدون دزدیه صندوق های صدقه !حالا بقیه بماند .


به یاد روز های شیشه پاک کنی و فال فروشی سر چهار راه پسیان ، خیابان ولیعصر ، طهران - محمود

فناوري يا فرهنگ مسئله کدام است؟


فناوري يا فرهنگ مسئله کدام است؟


يکي از مسائل اساسي در توسعه فناوري در هر جامعه اي، ايجاد پيش زمنيه هاي مناسب فکري و فرهنگي براي پذيرش آگاهانه و مطابق با نياز آن فناوري است. رويکرد فرهنگ سازي براي کاربري و توسعه فناوري نه تنها از بعد عمومي جاي تامل و کار بسيار دارد بلکه از جنبه مديريت کلان جامعه نيز نيازمند توجه و فراگيري و توسعه است. چرا که در عصر فناوري اطلاعات چهارچوب فرهنگ ها مبتني بر الگوهاي تعاملي شکل مي گيرد و مي توان آن را از بعد بالا به پايين و پايين به بالا بررسي کرد.
کشور ما نيز در سال هاي اخير از رشد و توسعه بسيار سريع فناوري هاي گوناگون اطلاعاتي و ارتباطي بي نصيب نبوده است و خواسته و ناخواسته از مواهب فناوري هاي وارداتي بهره مند شده است که در نتيجه اين مسئله طبيعتا با چالش هايي نيز مواجه گشته است که باعث شده ما هيچ گاه نتوانيم از فناوري هاي روز دنيا چنان که بايد و شايد استفاده اصولي و عمومي نماييم و در نتيجه فناوري يا در حوزه نخبگان باقي مانده يا به مصارف غيرمعقول و گاه زيرزميني ختم شده است.
در چنين شرايطي مي توان موضوع را از دو جنبه مورد کند و کاو قرار دارد، اولي از بعد مديريت کلان اجتماعي است که در اختيار دولت و سياست گذاران فرهنگي است و ويژگي آن مقابله با ورود فناوري و کاربرد آن تا رسيدن به درجه اي از اطمينان و منافع تاييد شده است که نمونه آن در بحث هاي چالش برانگيزي همچون استفاده از ويدئو در سالهاي دهه 60، ماهواره در سالهاي دهه 70 و اينترنت در سالهاي دهه 80 ملموس است و دومي از بعد عمومي- اجتماعي است که به علت عدم توسعه مناسب فرهنگي- آموزشي هر گونه فناوري در بدو ورود به کشور به صورت صحيح يا کامل مورد استفاده قرار نمي گيرد و در نتيجه تاثير مورد انتظار و مطلوب که مطابق با استانداردهاي بين المللي است اتفاق نمي افتد.
در خبرها مي خوانيم که به زودي قريب به پانزده ميليون ايراني تلفن همراه خواهند داشت يا نزديک به ده ميليون نفر به اينترنت دسترسي پيدا خواهند کرد يا مردم ايران براي تبريک يک مناسبت چندين ميليون پيام کوتاه ارسال کرده اند و يا ايران به يکي از بزرگترين بازارهاي تلفن همراه آسيا تبديل شده است . اين خبرها نمونه اي از گزارشهاي کمي است که مديران مختلف براي تشريح فعاليت هاي خود از آنها استفاده مي کنند اما هيچگاه در گزارش هاي ايشان اطلاعاتي مبني بر تاثير مثبت(يا منفي) استفاده از اين فناوري بر پيکره اقتصادي و اجتماعي و از همه مهمتر فرهنگي کشور ارائه نشده است.
آيا توسعه شبکه تلفن همراه تا 15ميليون خط يا توسعه دسترسي به اينترنت تا مرز ده ميليون (يا بيشتر)مي تواند نويد کاهش سفرهاي غير ضروري شهري باشد؟ آيا باعث افزايش اطلاع رساني و کارايي اقتصادي سازمان ها و شرکت هاي دولتي و خصوصي کشور شده است؟آيا توسعه فناوري به کمک اشتغالزايي آمده است؟آيا...؟ اين پرسش هاي بي پاسخ شرايط را به گونه اي فراهم مي کند که مثلاً امروز پس از چند سال هنوز هيچ مسئولي خود را پاسخگوي کيفيت نامطلوب تلفن همراه کشور نمي داند و مردم مدام بايد منتظر وعده هاي متعدد ايشان باشند.
بنابراين مي توان استنباط کرد که کليد توسعه فرهنگي هر فناوري در رسيدن مردم و دولت به تعامل دو سويه است با اين ديدگاه که دولت در ارائه و توسعه فناوري به مردم با ديد کلان و بر اساس نيازهاي جامعه اقدام کند و پيش از توسعه فناوري به ابعاد آموزشي و کاربري آن بپردازد و مردم نيز فناوري را به مثابه يک نياز گزينش و بهره برداري کنند نه به عنوان يک ابزار تجملي و مد روز، که در واقع اين بزرگترين آفت توسعه فناوري( بدون کار فرهنگي) در ايران است.
از مقالات فرنود حسنی Copy & پسته نمودیم ! جالب بود بنظرمان ! www.farnood.com
در صورتی که علاقه کمی به تجارت الکترونیک و جهانی شدن و دولت و شهر الکترونیک دارید یا زیادم علافه دارید من این سایت رو پیشنهاد میکنم بهتون.