به قول دوستان بسی چند آپ شده ام امشب ! قصد داشتم امشب ابیاتی چند از رهی معیری برای شما آماده کنم که مطلع شدم چند دقیقه دیگه روزیست که به نام خواجه حافظ شیرازی اسم گذاری شده ! داستان حافظ چیست !؟ تا آن حد که از وی به نام حضرت حافظ نیز یاد شده ! همه ما فکر کنم خاطرات زیبایی با فال های حافظ داشته ایم ! مخصوصا من که هم فال میفروختم و هم همیشه از فال فروشان فال میخریدم ! یه روز که در مترو نشسته بودم دخترکی آمد و تقاضا کرد که مردی از او فال بخرد ! من که نشسته بودم ته دلم به دخترک خنده ای شیرین زدم و گفتم این چه گناهی دارد که با این سن فال بفروشد ! دلم سوخت و فالی از او گرفتم ، کاملا یادم نیست ولی حافظ با پشت دست همچنان زد تو دهنم که 2 ماه بعد به فال فروشی افتادم و حافظ هم توی اون فال گفت که ای بدبخت تو را چه فریاد است ؟ حافظ با همین چیز هاست که زنده است ! ( به طور کامل یادم نیست ولی معنی که نوشته بود و من پیش خودم فهمیدم این بود )
| یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود | دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود |
| راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک | بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود |
| دل چو از پیر خرد نقل معانی میکرد | عشق میگفت به شرح آن چه بر او مشکل بود |
| آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است | آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود |
| در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز | چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود |
| دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم | خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود |
| بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق | مفتی عقل در این مسله لایعقل بود |
| راستی خاتم فیروزه بواسحاقی | خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود |
| دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ | که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود |
خب خوشبختانه موفق به یافتن اون غزلی از حافظ شدم که توی فالی که از اون دخترک گرفته بودم بود . با تشکر از فعالان در زمینه حافظ شناسی و حافظ که همچین شرایطی رو محیا کردند .
از لینک زیر هم میتونید فایل صوتی اون رو دانلود کنید ( حجم زیادی نداره و دریک چشم بر هم زدن دانلود میشه )
| برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست | مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست |
| میان او که خدا آفریده است از هیچ | دقیقهایست که هیچ آفریده نگشادست |
| به کام تا نرساند مرا لبش چون نای | نصیحت همه عالم به گوش من بادست |
| گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست | اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست |
| اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی | اساس هستی من زان خراب آبادست |
| دلا منال ز بیداد و جور یار که یار | تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست |
| برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ | کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست |
حافظی باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

لذت بردیم
پاسخ دادنحذفبه کام تا نرساند مرا لبش چون نای نصیحت همه عالم به گوش من بادست
پاسخ دادنحذفخیلی زیبا بود و دل نشین...
ممنونم