۱۳۸۸/۰۹/۰۹

دل نگرانی !





آنقدر نگرانش هستم که اندازه ای را برای توصیف نمی توانم بیاورم خب دوستش دارم ... نه می دانم کجاست نه می دانم چه می کند ! نه صدایش را می شنوم فقط گه گداری اگر قسمت شد و شانس یاری کرد ... دست خطش را آنهم به فینگلیش می بینم ...

نگران نباشید - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۰۷

الکامپ یا کمپ یا Elecomp






خب چند روزی نبودم تهران بودم برای بازدید از نمایشگاه Elecomp نمایشگاهی که فقط یک نمایشگاه بود و هیچ امکانات دیگه ای براش در نظر گرفته نشده بود ... و فقط بچاپ بچاپ ! البته بعضی از غرفه ها خوب بودند ولی اکثرا خبری نبود خبری نبود منظوم ایه که چیزی برای گفتن نداشتن و فقط میخواستن بگن که ما هم بودیم ... سونی آبروی نمایشگاه رو حفظ کرد و میشه گفت سونی غرفه نداشت یک سالن داشت تمامی محصولات سونی به معرض نمایش گذاشته شده بود شرکت های معتبری رو من ندیدم سامسونگ و ندیدم اپل و دل رو هم ندیدم ( اپل سال گذشته خیلی پر قدرت ظاهر شده بود ... ، بعد از نمایشگاه هم ماشالله هیچ سرویس ویژه ای در نظر گرفته نشده بود برای انتقال بازدید کننده ها و به شدت خر تو خر بود ...صف ساندویچ هایدا رو هم میبینید ! هایدا هم ساندویچ هایش را به مردم مینداخت ... بی کیفیت بودن ساندویچ ها و نبودن حق انتخاب در نوع ساندویچ از موارد چاپیدن هایدا به شمار میرفت ...

گزارش کامل در روز های آتی ...




آلبوم علی لهراسبی آلبومی کامل و زیبا است  ،  با داشتن 4-5 ترک به یاد ماندنی آلبوم موفقی به شمار میاد شما رو به خرید این آلبوم دعوت میکنم ( با همکاری محسن یگانه 7 ترک ، رضا صادقی 1 ترک و تنظیم های بهروز صفاریان و شهاب اکبری و ... شعر های عبدالجبار کاکایی و محسن یگانه و ... )

موفق باشید - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۰۲

تهوع




میخوام بگم احساسم رو نمیدونم ... دچار حالت تهوع شدیدی هستم به خاطر وضعیت کنونی ... کمبود نیمه گم شده یه چیزی تو این مایه ها !

آرزوی های که یادم رفت ...



 عکس دارای کیفیت بالایی است*

چند روزیست دپرس که خوبست ! به قول عشقم که نمی دانم سر می زند هنوز به اینجا یا نه دپسرده شده ام ، فکر نکنید که عاشق شده ام نه ها ! خوب آدم عاشق پدر مادرشه یا خواهرش یا برادرش ! او هم دوستیست یا بنده خدا سنگ صبوریست که من خیلی اذیتش می کنم ... و جزئی از خانواده من شده ... داشتم درمورد آرزوهایم می گفتم ... نخند پسر یا دختر خوبم ! فکر کردی که چی پدرت کلی برای خودش برو بیا داشت :دی فکر کردی الکی بودیم  ! به آرزو هایم نخندی ! (سخنی بود با فرزندم ) می خواستم خلبان شوم ولی روزگار جوری  ورق خورد که فکرش از ذهنم بیرون رفت ...

بعد می خواستم دکتر شوم :) بزرگتر شدم دیدم همین دوازده سال  کلی در نهادمان رفت ! چه برسد که بخواهم 8 سال دیگر هم بخوانم ( زمان ما غولی بود به نام کنکور که حداقل یک سال کشتنش زمان می برد ) با احتساب یک سال کنکور خوانی و ... و 7 سال ... در این 7 سال چه کنم ؟ عمرم را چه کنم ؟ بعد تازه چه کسی می خواهد هزینه هایش را بدهد و ... مهندسی را اتنخاب کردم و ... رفتیم به دانشگاه و دیدم که اگر بمانم گویا امام حسین خطابش به من می شود که اگر دین ندارید آزاد مرد باشید و شرایطی پیش آمد که بعد از دو ترم دانشگاه را بیخیال شدم مهندسی هم یادم رفت ... می خواستم عصای دست پدر و مادرم شوم دیگر ... مشغول به کسب تجربه در زمینه های مختلف و تخصصی شدم ... دیدم نه هر کاری را هر موقع به خواهم شروع کنم قبل از آن باید به جنگ تحمیلی با غول دیگری بروم  آن هم به مدت قانونی 24 ماه حالا اگر غول منیجر مارا شامل بخشش ها بکند 2-3 ماهی کم می شود  ...( می دانی چیست ؟ زمان ما پر بود از غول های مختلف شانس آوردی که من زودتر دنیا نیامدم ) تو اگر فرزند من باشی هیچ گاه 24 ماه بالاجبار به زندان نمیروی ! من هم نرفتم ...

خلاصه من تجربیات لازم را در حدودی کسب کردم ...ولی آرزوی عصای دست شدنم فراموشم شد ...طرح های زیادی در سر داشتم که زیاد بزرگ بودند خیلی خیلی مثلا می خواستم سکوی پرشی بزنم که ملت از ارتفاع 200 متری از سطح زمین خودشون رو پرتاب کنند زمین و هیچ چیزشان نشود ... یا ساده اش میخواستم دستگاه چاپی بگیرم و روی تیشرت ها عکس چاپ کنم ... می خواستم به درآمد  بیست میلیون تومان در ماه برسم ... ( می دانم الان در زمان تو خیلی کم است ولی خب زمان ما خیلی بود ) مدتی رفتم سرکاری در جزیره کیش به دلیل برده شدن در هنگام کار نتوانستم دوام بیاورم ... به صاحب مغازه گفتم من روزی بر می گردم و آن روز است که ...آن هم یادم رفته ...آرزوی روزگاری خوش را داشتم ولی آن هم یادم رفت ، به قول ناصر ملک مطیعی در فیلم طوقی دیدم روز همان روز است و روزگار عوض شده ( ناصر یکی از بازیگران زمان پدربزرگت بود ) خیلی کار ها می خواستم بکنم تا سن بیست و چند ماه سالگی که الان باشد ، نشد و الان قسمتی از آن را برایت گفتم ...خیلی کار های دیگر هم می خواهم بکنم ... آرزو دارم مادرت بانوی خوبی باشد و مانند کوهی بزرگ دل ، البته نمی دانم ولی فکر کنم زیبا رو است ( گر تو در دیده مجنون نشینی ... )  آرزو دارم زمان تو بلاگر سالم باشد تا این را بخوانی ، آرزو دارم که بتوانم شرایط خوبی را برایت فراهم کنم ... ولی این را همین الان به تو میگویم که هیچ چیز برای یک مرد بدتر از شرمنده شدن جولی زن و بچه اش نیست ! روم نمی شد رو در رو بگویم ...

اگر این آرزویم هم بر آورده نشد من سعی خودم را ادامه می دهم ولی تو بروی خودت نیاور باشد ؟ 

پ.ن : بابا میدونی اون موقع .. خلاصه  دلم شدید گرفته بود ...
آهنگ صدایم کن امید را دارم گوش میدم فوق العاده است .
عنوان پست غلط ندارد ...

موفق باشی - محمود

۱۳۸۸/۰۹/۰۱

آن زمانی که هیچ نداری برای...



 عکس دارای کیفیت خوبی است*

دیشب با دیدن یک سری عکس های گذشته  و باریدن اولین برف و یاد این افتادن که امسال سال فوق العاده بدی بود و شکست های مالی  و از همه بدتر شکست روحی که داشتم و ... خلاصه حالمان خیلی گرفته بود ، کمی بلاگ نوردی کردیم دیدم نه بابا همه درب و داغون تر از من هستند و همه گلایه و شکایت از معشوق و ریئس جمهور و معلمشان و دوست و پدر و مادر ...چرا کمی از شادی نمینویسیم ؟ خب معلوم است شادی یا کمه یا اگر هست نمیشه اون رو روی کاغذ آورد ...یا ما حاضر نیستیم اون رو با دیگران قسمت کنیم ... همیشه خیلی سریع میخواهیم غم ها یا عقاید شورشی خودمون رو با دیگران  در میون بزاریم ... چرا چون از نظر من انسان ذاتاً موجودیه که همیشه احساسی هست و همیشه مغرور و سودجو مواقعی غم احساسی میشه و میخواد به همه بگه و مواقعی که شاد و خوشه مغرور و سودجو و خودخواه ...

پ.ن :
برای کپی رایت نیاز به همکار دارم ...
در نت کسی قلنج هم میگیرد ؟ بخش نتیه وجودم قلنج کرده ...

محمود

۱۳۸۸/۰۸/۲۷

تنها کسی که کپی رایت را رعایت کرد ...





وبلاگ تا حدودی سر و سامان گرفت و آماده بهره برداری میباشد ... نظرتون چیه ؟

وبلاگی راه اندازی کردم که کپی رایت را رعایت می کند ... :دی ، اگر خواستید لینکش کنید تا بقیه هم استفاده کنند ...

پ.ن : درکل مشغول ردیف کردن قالبی اختصاصی هستم البته خودمان که سواد مواد نداریم به آن صورت ولی تیکه تیکه از این ور و آن ور 2 در می کنیم می چسبانیم به هم ...
قسمت پایین عکس برای سایت شاتر هست ... و قسمت بالای آن هم از سایتی دیگر گرفته شده در کل منظور این که خلاقیتش برای خودمان بود .


همچنان موفق باشید - محمود

۱۳۸۸/۰۸/۲۴

در دست ساخت !

از اونجایی که کلنگی شده بود ساختمون ما گفتیم یه دستی به سر رو رویش بکشیم .... بنابراین وبلاگ در دست ساخت میباشد ...




مشغول فارسی سازی و شخصی سازیش هستم .

موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۲۱

خدایا !

سلامی به گرمی خز شدن این مدل سلام ها ...
زمانی بود که عاشق حسین بودم ... دل باخته کربلایش ... نذر کرده بودم که پیاده بروم ... سینه خیز فاصله دو حرم را ... نمی دانم درست یا غلط هرچه بود ...
بزرگترین قسم من به ابوالفضل بود ... درست در همان لحظاتی به وقوع پیوست که من در مسجد فکر کفش هایم بودم ...پیش خودم می گفتم  چه میشد اگر من هم در کربلا با یاران حسین بودم ... اما گذشت و گذشت تا سال های بعد و همان طور که من به کفشهایم فکر می کردم ، ناگهان وسط مدح حسین و نوحه خوانی هایی که سراسر خواری و خفت بود ... کلماتی را شنیدم که تا به حال نشنیده بودم ... نام خمینی را وسط نوحه نام خامنه ای را در آنجا و ملتی که با تمام عشق علاقه شان داشتند برای حسین عزاداری می کرند ... این بود لحظه ای که دیدم کسانی پیدا می شوند که به خالصانه ترین لحظات مردم هم احترام نمی گذارند ...




نوحه خوان می گفت : آی آی آی ... امام حسین علی اصغرش رو به هوا برد و از لشگریان یزید درخواست آب کرد ... جوابی ندادند  ... باز هم خواهش کرد ... جوابی نداند و باز هم گفت و جوابی نشنید ... تیر بر گلوی علی اصغر خورد ... امام گریه کنان به خیمه آمد ...  من این حسین را نمیخواهم که التماس می کند ... این حسین میخواهد الگوی من باشد ؟ نه نه نه ! هرگز این حسین را نمی خواهم ...
حسین خواهری داشت که تمام در حال گریه و زاری بود بر شهدا و مجروحین ، خواهری داشت که وقتی حسین مرد بر سر صورت خود می زد ... خواهر او به غیر از سخنرانی و گریه کار دیگری بلد نبود ... من این حسین با خواهرش را نمی خواهم ...
حسین پسری داشت که همیشه مریض احوال بود در خیمه همچون معلولین افتاده بود ... فقط در طول زندگی خود کتابی نوشت به نام صحیفه سجادیه ... نه حسینی که فرزندش اینچنین باشد به درد من نمی خورد خدا ...
مادر حسین من کسی بود که زمین پدریش را به زور گرفته بودند ازش و تا آخر عمرش نتوانست پس بگیرد و هی بابت این موضوع شکایت داشت ... مادر حسین  دختر پیامبر بود ، مادر حسین گویا از ام البنین کمتر بود ، مادر حسین دری به پهلویش خورد و همیشه می نالید  ، همیشه شاکی بود زین بابت این که حق شوهرش را خورده بودند ...  او فقط درطول عمر خود یک حرف زد و گفت : زیبا ترین زینت زن حفظ حجاب است  ، مادر حسین ، دختر پیامبر بود ، همسر علی بود و مادر حسن ! او فاطمه نبود من حسینی را میخواهم که مادرش فاطمه باشد ... نه این حسین را ...
پدر حسین ! پدر حسین من کسی بود که در خیبر را کند ... او شمشیر ذوالفقار داشت ... 25 سال حقش را خوردند و نتوانست بگیرد ... او به فقرا کمک میکرد ... ولی الان  نه در خیبری هست و نه ذوالفقاری گدایان را هم که کمیته امداد هوایشان را می گویند  دارد ... او اصلا جسارت نداشت که نگذارد 25 سال حقش خورده  شود ... من هم به فقرا کمک میکنم ...کاری دارد مگر!  نه حسینی با همچین پدری به درد من نمی خورد ...
حسین من نماز می خواند ... من حسینی می خواهم که نماز نخواند و به جایش نگذارد حقی از کسی ضایع شود ... نه این که برادرش با همچین وضعی که می گویند شهید شود و او فقط گریه کند ...
برادر حسین من همچین علمی را چگونه بر دوش می کشید ... من مردی دلیر می خواهم من کسی را می خواهم که با اولین تیری که بر بازویش خورد طوری فرار کند اگر دید راهی ندارد و طوری چابک باشد که شمشیر به بازویش نرسد نه این که همچون ابلهان همان راهی را که می رفت ادامه دهد و به دهان شیر قدم بگذارد و آخرش هم با آن وضعیت تلف شود ... من کسی را میخواهم که چابک و قوی باشد ... نه این که دشمن پدرش را در بیاورد .
خدایا یک حسین دیگر را شهید کن ! من این حسین را نمی خواهم .



پ.ن : دو روز قبل که این پست رو دادم می خواستم که متن قبل این جمله که تو ذهنم بود رو هم بنویسم ... خواب امانم نداد ...
این پست هیچ مناسبتی نداره ...
واقعه کربلا اگر اینگونه بود که به ما گفتند پس وای به حال اسلام ...  اگر فاطمه زنی نالان بود پس وای به حال ما ...اگر علی ...



موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۱۸

شناختن یا نفهمیدن ، دانستن یا ندانستن ! فهمیدن یا دانستن ، مسئله این است !


عکس دارای کیفیت خوبی است*

[ تکمیلیه ]

سلام ، زبان تند و رک در گفتن عقاید و حق همیشه آدم را تنها میکند ! به قول دکتر شریعتی که میگفت : ما در طول زندگی هیچ کار نکرده ایم ، هیچ کار ! فقط خار چشمان توطئه بوده ایم !
مطلبی که درمورد زن نوشتم مرا متوجه این موضوع کرد که افراد میترسند عقاید خود را به صورت رک و صریح عنوان کنند چرا چون این امکان وجود دارد که دوستانی که در این محیط هستند ناراحت شوند ... و دیگر مسئله ای که بر من روشن شد این است که مردم چه قدر به دنبال خوشی های زود گذر هستند اگر سالم باشند ! اگر هم سالم نباشند به این نتیجه میرسم که چقدر دچار اختلالات جنسی و روانی هستند ! چون از زمانی که من آن پست بقول خودم مثبت 18 را دادم سیل ورود بازدید کننده گان از موتور های جستجو بر من روانه شد و از کلماتی که سرچ کرده بودند به این نتیجه رسیدم که اگر وبی با مضمون های دیگر داشتم هرچه غیر از این طرفداران بیشتری داشت ولی هیچ وقت به تعداد فکر نخواهم کرد و تلاش من بر این است که شاید کسی با خواندن صحبت های من جرقه ای در ذهنش ایجاد شود و به دنبال تغییر عقاید کهنه و باز کردن و گشترش تفکراتش بیافتد و فقط وفقط به یک منبع اطلاعاتی که موروثی هم هست بسنده نکند !

حالا در این پست نظر خودم رو در باره فرق مسئله که در عنوان ذکر شد و کلا عنوان این پست بر دنیای وب عرضه میکنم .
مسئله شناخت یا مسئله فهمیدن از نظر من کلا جدا از مسئله دانستن و داشتن اطلاعات در مورد چیزی است ، کسی که فرق شناختن را با دانستن نمیداند نه چیزی رو میداند و نچیزی رو میشناسد ولو این که دانشمند یا علامه باشد و کلی هم صاحب منصب و بزرگی ؛ افراد بسیاری هستند که میدانند و خیلی هم میدانند از یک شخص ، از یک کتاب یا یک مکتب و موضوع علمی و ... اما هیچ نمیشناسند نه اون شخص رو نه اون کتاب رو نه اون مکتب یا ... رو !




چه فرقی هست بین یک نفر که در مورد مسائل بالا اطلاعات داره و کسی که  یک فرد رو میشناسه یا یک کتاب رو میشناسه یا یک مکتب و مذهب مانند شیعه یا دین یا فوتبال ! اگر موفق بشم که فرق این دوتا رو بگم میتونم این رو هم بگم که کسایی که عالم اسلامی هستند فرق میکنند با کسایی که اسلام شناس هستند و فقط بعضی علمای اسلامی هستند که اسلام شناسند شاید الان با خودتون بگید دوره این حرف ها تمام شده و یا بازهم این صحبت ها یا چه کسی گوش میده ولی اتفاقا الان موقع این جور مباحث است و متاسفانه جز اینجا جایی برای گفتن ندارم چرا چون توی جامعه با 4 تا دوست که صحبت میکنی مسخره ات میکنند و میگن تورو چه به ای حرفا و ... در مقابل دوستان و هم عقیده ها هم جناح مخالف این عقاید هستند که به اون ها هم که میگی به دلیل خشک بودن عقاید و به قولی چون در عصر جاهلیت فکری زندگی میکنند تا حرفی میزنی به دلیل تحمل نداشتن این که خلاف عقایدشان حرف میزنی قاتی یا قاطی میکنند و کار به جاهای باریک میرسه تازه اگر حکم مرگت رو ندهند ! پیش دوستان هم عقیده هم که مطرح کردن نظرات هنر نیست .


 عکس دارای کیفیت خوبی است*

خلاصه بگذریم داشتم میگفتم که عده کمی از علمای اسلام اسلام شناسند بعضی از علما هستند که اتفقا خیلی هم (علما) هستند علما را همین طور کلفت بخوانید ، ولی ممکنه اصلا اسلام رو نشناسند و برعکس بعضی اسلام شناس یا اسلام فهم هستند و جز علما نیستند همین مورد و فرق هم در ادبیات و شعر هست ، اشخاصی هستند از این اساتید گرام ! ( به قول معروف گرامافون ، چون گرام واژه ای خارجی هست و در عربی واژه کرام داریم  و در فارسی هم کلمه ی گرامی همه این ها رو قاتی کنی میشه گرام به نظر فارسی میاد ) این اساتید میدونند که مثلا از دیوان حافظ  یا شاهنامه یا مثنوی مولوی چند هزار نسخه در دنیا وجود داره عر کدومش کجا هست  و وزن هر نسخه هم با طول و عرض و ارتفاعش چقدر است اینها واقعا دانش و علم هست ها و قابل تقدیر و میدانند که در هر نسخه ای فلان غزل با چه تغیراتی نسبت به نسخ دیگه چاپ شده و میدانند که تمامی کسانی که اسمشان در دیوان حافظ آمده کی بوده اند چگونه زندگی میکرند ؟ در چه عصری بوده اند ؟ چه وضعی داشته اند و حتی خصوصیات ظاهری مثلا فلان خان صول سیبیلش چند میلیمتر بوده ! نیز این خصوصیات را هم میدانند و میدانند چند کلمه فارسی و چند کلمه عربی در دیوان او وجود داره و ... اما حافظ رو به هیچ وجه نمیشناسند ! من نمیخوام بگم حافظ شناسم ها ! ولی یک غرل نمیتوانند بفهمند  یک لطف بیان ، یک ظرافت احساس حافظ را نمیتوانند حس کنند ، حافظ شناسی از نظر من چیز دیگری است ، اصلا این حافظ دان ها تناسب روحی وفکری با تیپی مثل حافظ ندارند  و حافظ اگر الان زنده بود حتی حاضر نبود با این ها توی یک محله زندگی کند چون همش دعوایشان میشد .
حافظ شناختن بنابراین غیر از دانستن اطلاعات عمیق و دقیق در مورد او هست در مورد اشخاص هم همیجوریه یه متفکر و یا یه هنرمند رو نگاه کنید یا یه فرد معمولی که روحیه اش چیز خاصی برای گشف کردن به شما ارائه نمیکنه ، یه دکتر میاد تمام خصوصیات بدنی این آدم رو تعداد گلبول های قرمز و سفید  خونش رو ، مقدار آوره ای که در بندنش وجود داره رو میگه و همه سلول سلول اونو تشریح میکنه کلا فیزیولوژیش رو بدونه سن و سالش رو بدونه اما خود این فرد رو به عنوان یک متفکر یا یک هنرمند یا حتی کوچکتر یه روح حس نکنه و نشناسد و نفهمد ! اما یه فرد دیگه با یه دیدار یا با یه تماس تلفنی با یه گفتگوی ساده و سریع حتی با یه نگاه کوچیک و ساکت این آدم رو بیشتر از اون آدم که خروار ها اطلاعات دقیق از اون آدم مورد نظر داره بهتر و عمیق تر بشناسه .
 
ادامه این پست :



  عکس دارای کیفیت خوبی است*

خب ادامه موضوع رو دنبال میکنیم ، مکتب و مذهب و ... همین طور هستند ، شناختن مکتب به معنای داشتن اطلاعات فنی و هم دقدق خاص متخصصان فرهنگ و علوم ویژه فلان مکتب نیست به معنای هم احساس و جهت و تصویر بودن با کلیت آن مکتب است ( نه تکه تکه و ذره ذره و عنصر عنصر فهمیدن مکتب یا در یک تکه اش متخصص بودن و تکه های دیگرش را حس نکردن و نفهمیدن و ندیدن ! ) و هم به معنای با پوست وگوشت و احساس خود حل کردنٍ معنی و روحی است که در یه عقیده یا مذهب یا ایدئولوژی وجود دارد و نهفته است .
نویسندگان و شعرای برزگ ما را نگاه کنید ، در همین عصر خودمان میشه گفت که  90% اینها یا اصلا هیچ کدامشان فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و این رشته نیستند ، لیست شعرای معاصر را نگاه کنید از نیما تا امید و ... همین نسل جدید خودمان که همین جور اشعار زیبا از خودشان در میکنند ! هیچ کدام تحصیلکرده و فارغ التحصیل و تربیت شده رسمی دانشکده ادبیات نیستند یکی هنرستان درس خوانده یکی کار و دانش یکی در دانگاه دکتری خوانده فلانی مهندس است یکی نقاش یا یکی هم مهندسی مکانیک میخواند یکی اصلا هیچ نخوانده اینها افرادی هستند که روح شعر امروزی را فهمیده اند و جهتی که ادبیات در آن مسیر حرکت میکند را فهمیده اند بقول جلال آل احمئد که میگفت : "یکی از موفقیت های بزرگ من این بود که خداوند وسوسه ی دکتری گرفتن از دانشگاه ادبیات را در دل من کشت و برای همین هم ادبیات را در دلم زنده نگه داشت "!
اسلام شناس به این معانی است نه به معنی یک فرهنگ یا مجموعه علوم که باید تحصیل کرد ، البته علوم اسلامی و فرهنگ اسلامی بسیار با ارزش و غنی و خیلی خیلی باعث افتخار تمدن اسلامی است . اما اسلام شناسی به معنای ایدئولوژی اسلام هستش و به اون معنی که شعرا و نوسندگانی که فارغ التحصیل دانشگاه هنر و شعر نیستند و هنر و شعر را میفهمند ، نه به معنایی که اساتید رسمی ادبیات را تدریس میکنند ، همه مسائل روز جامعه و مکتب هایی سیاسی و انقلاب های فرهنگی و اجتماعی و تحولاتی که در جوامع اتفاق افتاده در یک نگاه ساده از کافه ها و رستوران ها یا قهوه خانه ها و مساجد و جاهایی که مردم عادی ، به صورت عادی تجمع میکردند شکل گرفته ! نه در سر تدریس یک استاد در کلاسی در دانشگاه سوربن فرانسه و کمریج و پیام نور !
اول از همه در بین عده ای از مردم که نبوغ و احساس و حرکت و هیجان و گستاخی در وجودشان هست ! به این طریق هستش که یک مکتب یا سبک تازه در موسیقی در نقاشی در ادبیات و شعر به وجود میآید نه استادی که در سر کلاسش آنچیزی را که استاد قبلی به او یاد داده تدریس میکند . بعد این سبک و مکتب تازه توی گروه  دوستان توی محفل های اجتماعی توی کافه ها و کافی شاپ و قهوه خانه و در روابط فکری روحی که بین افراد وجود دارد توی کوچه ها ! شکل میگیره و بعد از آن داستان شروع میشه ! دانشگاه مراجع محافل رسمی و سازمان ها و تمام کسانی که رسمیت دارند با این موج جدیدی که شروع شده مبارزه میکنند ، به چه عنوانی ؟ به عنوان مبارزه با انحرافات و تهاجم فرهنگی و .. به عنوان این که اینها میخواهند ادبیات را خراب کنند هنر را میخواهند خراب کنند !  اینها دشمنان استقلال فرهنگی و ادبی و مفاخر ماهستند و جنگ شروع میشه اما خب مسلم چیه اگر حرف موج نو حرف حساب باشه و دارای منطق این موج نیرو مند تر میشه و هر روز به قدرتش اضافه میشه و به منطق های جدید تری و دلایل محکمه پسند تری دست پیدا میکنند و مقاومت و تفکر کهنه را ضعیف میکند ، بعد از چند یا چندین سال که میگذره این مکتبی که تا به حال قاچاق بوده ! غیر مجاز بوده و ... ( مانند همین موسیقی لس آنجلسی که ممنوع بود به علت سبک شعر و موسیقی و الان میبینیم که کار های تولیدی داخل کشور اوضاع بدتری از اونها دارند البته اگر با معیار های حکومت برای سنجش موسیقی مقایسه کنیم ) این مکتب و سبک قاچاق و محکوم شخصیت رسمی به خودش میگیره و تحمیل میشه به دانشگاه ، وارد دانشگاه میشه اونقت همان استاد رسمی دانشگاه مخالف ! افتخارش این میشه که کرسی جدید تدریس شعر نو یا فلان مکتب هنری نو یا فلان نظریه جدید را در دانشگاه او عهده دار است !






همین نیما یوشیج خودمون رو نگاه کنید ، سی سال تخته ی نشان ی ساکت و صبور تیراندازی همه ی بچه ها وبزرگان شده بود > سوزندان هر سوزنی ! هر دشنامی و اتهامی ولی قانون جهان این هست که کسانی که قراره راه تازه ای رو توی این جهان باز کنند و آغاز کنند یکی از خصوصیاتشان این هست که خداوند قدرت فحش خوری قوی بهشون میده ! هر کسی در آن زمان میخواست خودی توی جمعی نشون بده و بگه من هم اینجا نشسته ام و متوجه منم باشید یک فحشی به نیما میداد ،  فحش دادن به نیما مد شده بود و علامت این بود که آقای فحاش جزء اساتید و فضلای این جامعه است و کسی که فحش نمیداد به قول خودمان امل بود !  بعد کم کم اوضاء جوری بیشرفت که همان هایی که آنکار ها را میکرند افتخارشون این شد که " شبی به مجلسی رفتیم که مرحوم نیما هم آنجا بود  و ما هم نشستیم و یک گپی با آن مرحوم زدیم سیگار کنارش کشیدیم ! چرا چون شخصیت نیما دیگه به ثبت رسیده بود نیما خودش رو به دانشگاه که یک محفل رسمی بود تحمیل کرده بود و مکتب او دیگه رسمی شده بود !و گروهی که در فحش دادن به او افتخار میکردند حالا دیگه میان میگن ما  فلان روز با نیما صحبت کردیم یا با اون تماس داشتیم و به این افتخار میکنند .
از همین رویه و برخورد ها هست که میشه متوجه شد که فلان مکتب یا نظریه در جامعه  و در زمان ثبت شده است ، و همیشه میبینیم که موج نو حرکت نو نیروی نو و افکار ونظریه های نو این جوریه که وارد زمان میشند و به ثبت میرسند  و به این صورت هست که همیشه با اون ها مبارزه میشه و همیشه هم همین جور با شدت کمتر یا با شدت بیشتر با اونها مخالفت میشه ولی بلاخره این افکار نو که دارای منطق های امروزی هستند پیروز میشوند ! اونها هستند که بیرون از چهار دیواری های کلاس و تدریس و اطلاعات دقیق و ... به همه دنیا و به همه مردم سر میزنند و بعد از این مجالس و موئسسات رسمی رو در اختیار خودشون قرار میدهند و این فرق شناختن و فهمیدن با دانستن و داشتنن اطلاعات هست !


 عکس دارای کیفیت خوبی است*

نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که دوجور فهمیدن و دانستن وجود داره یکی کسایی هستند که ادعای علم دارند و کباده ی علم یک مکتب یا فرهنگ و یدک میکشند  و دانشمند یک مکتب هستند و این مکتب و سبک رو به عنوان علوم و مجموعه ی فرهنگی متخصص هستند و تحصیل کرده اند و فارغ التحصیل شدند و دکتر شدند ! یه عده افراد دیگه هم هستند که این تخصص های فنی مربوط به علوم خاص منسوب به این مکتب رو ندارند اما اونو احساس کردن وبیشتر از بالایی ها شناختن و بهتر از اونها فهمیدن ، چی رو فهمیدن روح ایم مکتب و جهت این حرکت رو از نظر من اینها کسایی هستند که آشنا به این مکتب یا فهمیدگان این مکتبند  و اونها هستند که متخصص هستند و دانشمند . اسلام بعد از این همه مدت مجموعه ای از فعالیت ها اعتقادات نظریات و اندوخته های ذهنی و فلسفی شده و راهش هم این هست که  آدم برود  شاگرد بشود ! و مثل رشته های تخصصی دیگه مثل برق و الکترونیک مکانیک و پزشکی ودندان پزشکی که متخصص میخواد و رشته های دیگری که شما اون رو میخونید توی این قسمت متخصص بشود ! اما اسلام چیز دیگری هست جور دیگری شناخته میشه چون اسلام پره از ایدئولوژی ها مختلف و زیبا ! و به شکل دیگه ای شناخته میشه به عنوان یه ایدئولوژی ! اسلام که تخصص فنی و علمی نیست ! اسلام مگه همه اش احکام دین است که من چه جوری غسل کنم یا هنگام جنابت چه کنم اگر بادی از معده ام در رفت چی میشه ! بلکه احساس یک مکتب به عنوان ایمان است و نه به عنوان یک فرهنگ فرهنگ ها عوض میشه در طی سالیان سال یا شما به دوستت میگی فلانی چه بی فرهنگه ! اسلام یک ایمان هست .درک اسلام فهمیدن اون به عنوان یک حرکت تاریخی و انسانی و فکری هست نه این که شما یه عالمه اطلاعات از این ور و عنور جمع بکنی ! بالخره اسلام به عنوان یه هدف و رسیدن به یک چیز عالی و جامعهی متعالی هست نه افکار قدیمیه  و علوم قدیمی در ذهن یک عالم ! مگه قران کتابی برای تمام تارخ نیست ؟ پس همراه با تاریخ باید برداشت از اون عوض بشه ! امیدورام با این نوشته هام حداقل منظور خودم رو رسونده باشم به نظر خودم نوشته هام خیلی سنگین و خسته کننده شد اگر اینطور هست به بزرگی خودتون ببخشید ...


تمام شد ...
کلی فسفر و کالری سوزاندیم ...
با تشکر از دکتر ...
یک ساعت و چند دقیقه انگشت شمار وقت برد نوشتن همین چند خط ، خسته شدم ...
چهار روز است که گوشیم خاموش می باشد و کلی کیف نصیبمان شده حتما امتحان کنید ...
بخش دوم یک ساعت و نیم زمان برد ...
اگر غلط املایی دارم ببخشید ...



موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۱۷

شعر



 
وقتی که بیایی
پیراهن گل داری می پوشم
که مرا به شادمانی هفت سالگی ببرد
به کوچه های کودکی و بادبادک و گرگم به هوا
فارغ از تصمیم کبری
فارغ از آنکه بابا نان داد یا نه....

 رویا مصطفی زاده*

پ.ن : میخواهم معتاد شوم آن هم از نوع شدیدش ... چطوره ؟
کمی سر به سرش رفتم بزارم و باز مثل همیشه گند زدم ...
تازه فهمیدم که در عکس نوشته بابا آب ندارد . بابا نان ندارد . اول متجه این موضوع نشده بودم ...
پست قبلی تکمیل شد .


فارغ باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۱۶

پست تاریخی !

[تکمیل شده]
عنوان را طوری انتخاب کردم که انگاری خبرنگارم :دی دیدید دی دید دید ؟ نه جالب شد یه :دی گذاشتم و میخواستم بگم دیدید که روزنامه ها تیتر میزنند آه ولی 2 خط بیشتر راجع به اون موضوع نمی نویسند ؟ که دید دید دید زیاد شد و جالب شد از نظرمان ..

خلاصه طی صحبتی که در چند پست گذشته شد در باره مقام زن در غرب ، سعی کردم که این موضوع رو به شما بگم که جامعه ای که به ارزش های هرچند بیسار کم خودش پایبند هست به دلیل بودن در اکثریت و داشتن امکانات نباید ارزش ها را برای جوامع دیگر تعریف کند و این نکته را هم عرض کنم که در حال حاضر به دلیل مخلوط شدن دین ما با سنت و عقاید کهنه است که جوانان ما جامعه غرب را به عنوان جامعه ای متعالی می شناسند  ( جدا از امکانات مالی و نحوه زندگی ) و من به شخصه کسانی را می شناسم که هیچ و هیچ از دین خود نمی دانند و میگویند اسلام دین دست و پا گیری است ! و امیدوارم که حداقل کسی به فکر این بیافتد که کمی دین خود را بهتر بشناسد البته با دید باز و نه این که با صحبت های یک عده مفت خور که به سخنرانی های و گفته های شریعتی اعتراض می کرند و هنوز هم ... که تو در آنجا چرا گفتی پیامبر از در با خوشحالی بیرون آمد ؟ یا این که دین را آنطور معرفی کرده اند که اگر زن را به جای اسمش همشیره صدا بزنی مستحب است !  آخه ...ها فاطمه دختر پیامبر است و تمام دنیا  او را به اسم کوچک صدا میزنند و از وی نام میبرند بعد تو میگویی فلانی را صدا میکنی بگو همشیره ! تازه مستحب هم هست ! یا امام حسین میگفت همشیره ی حسین به جای نام حضرت زینب ؟  یا در دوران پیامبر منصب روحانیتی وجود نداشت ... و الان روحانیون پلی هستند برای ارتباط با خدا و اگر در مجلسی که برای عبادت بر پا شده روحانی وجود نداشته باشد نارواست که به آن مجلس وارد شوید و ... بگذریم میخواستم نظری در نت به عنوان تاریخ مطرح کنم :

تاریخ چیست و تاریخ را که مینویسد ؟ تاریخ نگار یا مورخ کیست !؟
از نظردیگران تاریخ وقایعیست که در زندگی و دوران وجود حاکمین و این جور چیز ها اتفاق میافتد  و تاریخ را که مینویسد ؟ تاریخ را کسانی که در آن دوره یا دوره های بعدی زندگی میکنند مینویسند مگر که پیشگو باشند و از آینده خبر دهند که من زیاد به این موضوع پیشگویی اعتقاد ندارم ، شاید به دلیل کمبود اطلاعاتم باشد ! و مورخ کیست ؟ مورخ کسی که تاریخ را مینویسد که معمولا منفعتش در نظام کنونی که در آن زندگی میکند است و به نظر بنده تاریخ حکومت ها وانسان ها و دین و ... همه و همه تنها به مدت طول عمر شماست و تاریخ نویس و مورخ هم خود شما هستید و تاریخ را هم خود شما به وجود می آورید و اگر پنجاه سال عمر دارید تاریخ برای شما 50 سال است و نه بیشتر ؛ کمترش هم به خود شما بستگی دارد که از چه زمانی را به خاطر میآورید ... به هیچ بنی و بشری اطمینان نیست چرا چون چندی پیش با چشمان خودم دیدم که یکی از مورخین ما میگفت : من عاشق کاپشن احمدی نژاد هستم ! خب به این مورخ گرامی چه اطمینانی است که تاریخ مارا درست نگارش کند ! تازه ایشان هم نانش را از نانوایی دولت میگیرد ! بعد تمامی دنیا را در هرطوری که نانوا میخواهد می نگارد .
تمامی مخالفین دین بر کتب تاریخی تکیه می کنند و تمام موافقین دین هم بر کتب تاریخی ! اگر آنها دروغ باشد اینها از کجا آمده اند و اگر درست آنها از کجا آمده اند ؟ پس اینها همه دروغ می شود ؟ کسی می گفت طبق نوشته های این کتاب فلان امام کار بدی کرده کتاب ... صفحه ... خط.... و کس دیگری می گفت امام فلان طبق گفته های این کتاب ... صفحه ... خط ... این حدیث را در این مورد گفته است یا فلان کار را کرده در صورتی که ما نه آن را دیده ایم و نه این را و در شرایط دنیای امروز که حتی فیلم و صدا و دست خط و گاهی اعتراف هم به عنوان مدرک محکمه پسند شناخته نمی شود و فلانی میگوید این جمله را حسن ابن تقی ابن نقی ابن غلام ابن فلان نقل کرده اند و دیگری میگوید کس دیگری خلاف همچین چیزی را گفته !
جدیدا که دیده و شنیده اید قرآن را هم تحریف کرده اند ، در مدارس عراق و فلسطین وافغانستان در قسمت هایی که به جهاد مربوط می شده دست برده اند پس هیچ چیز ضمانت نمی کند که در طول این 1400 سال باز هم خدا میداند شاید کمتر و بیشتر باشد سالهایش ، قرآنی سالم به دست ما رسیده باشد چه برسد به گفته ها و کار های این وآن ، تاریخ نویسان این وری می گویند 30 سال حکومت با عزت و فرزندان ما خواهند خواند و تاریخ نویسان آن وری میگویند 30 سال حکومت بی عزت ! در گذشته هم 100% همچین کسانی بوده اند تا تاریخ نگاری کنند ؛ تا خدا چه بخواهد و در دروه فرزندانمان  چه حکومتی بر آنها حکم براند و تاریخ را چگونه به آنها نشان دهند طی مطالعاتی که من داشتم حتی عده ای می گویند که قرارداد ننگین ترکمن چای چندین سال بعد از عقد آن علنی شد و ملت از جمله روحانیون متوجه شدند ؛ چندین سال بعد هم گندش در می آید که ما الان در جمهوری فلانستان زندگی میکردیم و ... برای نمونه اگر قدیمی ها نبودند چه کسی می دانست که مسعود ده نمکی چه کاره بود و الان چه کاره شده ؟ این نمونه ای بارزش ! یا خدماتی که نظام شاهنشاهی به ایران کرد ، همین نظامی که به قول حکومت امروز : لک.. شاه خائن مملکت مارا ویران کرد قبرستان های مارا آباد .
الان بنگرید اگر آنها نبودند همین فرودگاهی که زننده این حرف  هواپیمایش به ایران آمد موجود نبود کلا اگر ایرانی را بدون نظام سلطنت در نظر بگیریم همه ی ما باید یک عدد برگ جلوی عورت خود بگیریم و در بیابان لخت و عور و بدون حتی آجر ! و آب لوله کشی و ... زندگی کنیم چون 2500 سال تاریخ ما اگر درست باشد و واقعی شاهنشاهی بوده ، همین اورکت ارتشیان ما معروف است به اورکت آمریکایی ! بعد تمامی تاریخ نویسان بر مبنای حرف آقا می آیند و تاریخ می نویسند که تنها کاری که رضا خوان کرد کشف حجاب بود و ... شما در این مدت چه کرده اید ! در گندم به خود کفایی رسیدید و نان گران شد ! ما که چیز دیگری ندیدیم انرژی هسته ای هم که هنوز معلوم نیست داریم یا نه ! خلاصه میخواستم این را بگویم که به غیر از اجسام فیزیکی ، غیر فیزیکی ها هیچ اعتباری بهشان نیست ! و شما فقط میتوانید دهان به دهان تاریخ را اگر صادق باشید به فرزندان خود ارائه دهید ...

پ.ن :
ادامه ندارد ...
ساعت 4:13 دقیقه بامداد...
این پست عکس ندارد ...
تکمیلیه ساعت 3:38 دقیقه بامداد ...

تاریخی باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

آمنه !


عکس دارای رزولوشن خوبی است *

دیروز و امروز و فردا آمده بود و آمد و می آید ! چند روز پیش فکر کنم چهاردهم آبان یا امروز اصلا شاید فردا یا دیروز چهارمین سالروز در گذشت نعمت الله آغاسی است بود و خواهد بود ... دلمان گرفته بود بسی شدید و طویل T، زدیم به کار آهنگ های قدیمی یک دفعه دستمال سفیدی بالا آمد و صدایی که میگفت : آمنه آمنه .... جمعیتی بودند که دستمال سفید در دستانشان و ( خسته شدم ) همه دستمال هاشونو تو هوا تکون میدادند هرکی هم دستمال همراهش نبود فکر کنم لباسشو تو هوا تکون میداد اگه کسی هم لباس سفید نداشت دیگه خلاصه شرت  و ... ولی واقعا همه کسانی که اونجا بودن انگار شاد ترین لحظات زندگیشون بود ، گفتم بد نیست که یادی از آغاسی کنم .



پ . ن :
هوا فوق العاده بارانیست !

موفق باشید - محمود

Mahmoud.Dadashzadeh@Gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۱۴

اندر احوالات خودمان ...




دقیقا به همین صورت خوابیده بودیم که ذهمنان رفت برای خودش در علفزاری خیالی شروع به چریدن کرد و بسیار آشفته مان کرد ! به نتیجه ای  در بحث تاریخ رسید که بعدا آن را مطرح میکنم ! بعد همین طور که برای خودش میچرید رسید به جایی که دید پارچه زده اند به علت فوت ناگهانی فلان کس مغازه تعطیل است و پیش خودش گفت مگر مرگ خبر میکند که میگویی ناگهانی ! :کرکر یعنی خداوند اگر خواست جان تو یا کسی را بگیرد قبل از آن به همه خبر بدهد که ناگهانی نشود ؟ شرمنده که غافلگیر شدی ! کلی هم این موضوع را تحلیل کرد و خلاصه دیدم نمی شود فکرمان بسیار مغشوش  ( مشوش ) است و با توجه به این که در حال حاضر 34 ساعت است که نخوابیده ام و نمیدانم چرا باز هم موقع خواب فکرمان بیش فعال میشود در ساعت 3:15 دقیقه بامداد به  اینجا رسیدم که بیایم و بروز رسانی کنم ! در ضمن به مسئله ی استفراغ بعضی وبلاگ نویسان هم فکر کردم که آن را هم خواهم نوشت !


خوب بخوابید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۱۳۸۸/۰۸/۱۲

داستان زن ! تصاویر + 18

به بخش دیدگاه مراجعه کنید .
ارزش و اعتبار یک زن چیست !
 الان یادم اومد دوستان اگه کسی حال نمیکنه با این مطلب همین الان نخونه ! این جا جایست برای ذخیره کردن یادداشت های روزانه من !
آهای شما ! شما کسانی که برای خودتان داد و بیداد راه انداخته اید که در ایران و حتی در اسلام زن موجودی بدبخت است ! آیا تا به الان فکر کرده اید که در جامعه غرب زن چه ارزشی دارد ؟ یا یک زن خارجی از چه نظری ارزش پیدا می کند ؟ شما همیشه این را گفته اید که در جامعه ما دختران و زنان هیچ اهمیتی ندارند !چرا چون از نظر  ما زن موجودی ضعیف است ؟ من اینجا می گویم که در جامعه شما زنان و دختران معمولی و نه اقلیتی که طوفان به پا می کنند در پست ترین درجه انسانیت و ارزش قرار دارند همه شما نه ولی قول می دهم که اکثر افراد مذکری که این مطلب را می خوانند یکی از قسمت های فیلم هایی همچون امریکن پای را دیده اند ، از نظر شما آن دختران با چه معیاری تفکیک می شوند و از نظر فیلم کدام دسته بهتر هستند ! برداشتی که کارگردان یا تهیه کننده فیلم از شما درخواست میکند این است که دخترانی که راحت تر پا می دهند بهتر هستند ! یا آنها که سکسی ترند . این معاریست که شما در مورد یک دختر غربی و معمولی می بینید ، در جامعه هم همین است جامعه غرب فقط و فقط از زنان معمولی به عنوان
یک وسیله برای فروش بیشتر و تبلیغات و ارضای غرایز و غیره استفاده می کند ( حد اقل از نظر من)





چرا در فرانسه که به عنوان مهد آزادی دنیا شناخته می شود در دانشگاه حجاب را ممنوع کرده اید ؟ شما برای طرز پوشش زن و آزادی زن در پوشش اهمییت قائل نیستید و در عوض می گویید ما به زنان آزادی داده ایم ! اگر ما گفته ایم که زن باید چیزی روی سر داشته باشد بگذارید بر حسب جهان سوم بودنمان شما دیگر چرا در این مورد قانون وضع می کنید .
بله شما آزادی را در سک*سی تر بودن و روز به روز آزاد تر شدن زنان می بینید !چرا زنان در خارج ، در فصل زمستان با مینی ژوپ و یا لباس هایی شهوت انگیز در دید عموم ظاهر شوند تا زیبا و رسمی به نظر برسند ؟ شما در کدام فستیوال می بینید که زنی با پوشش کامل بر روی سن ظاهر شود در صورتی که مردان در همان فستیوال با لباسی پوشیده و حتی یقه ای بسته شده با پاپیون و کراوات ظاهر می شوند . چه کسی گفته که لباس زنانه باید چاکش تا انتهای حریم خصوصی یک زن را نمایان کند ! چرا دختران شما همش به فکر این هستند دوست پسرشان هیکلی سک*سی داشته باشد ؟ در یکی از سری فیلم های جیمز باند بود که همکار زن او در برف لباسی به تن داشت که من در چله ی تابستون اگر بپوشم سردم می شود ! این نماد آزادی زنان است ؟ یا این که دین یا مذهبی که به تفکر و اندیشه زن اهمیت می دهد وسعی بر این دارد که جاذبه جنسی زن کمترین اثری را در جایگاه او در اجتماع داشته باشد نماد آزادیست !




 شما خودتان را در زندان ظاهر و جاذبه ی جنسی او محصور کرده اید ! حالا بماند که بنابر شرایطی که در حال حاضر پیش آمده دنیا اسلام محمد را جور دیگری می شناسند ! ولی این عقیده شما که زن در جامعه اسلامی موجودی پست و ضعیف یا رنج دیده است دیگر مربوط به دین اسلام نیست ! به حکومت ها و حاکمین مربوط میشود نه اسلام ؛ مجالس رسمی به کنار شما در ویدیو هایتان هم زنان را ملعبه دست مردان قرار داده اید ! چه چیزی لازم است برای نشان دادن عقاید و تفکرات در جامعه امروزی ! فیلم ریدر که کلی جایزه در گلدن کلاب و اسکار و ... می برد فیلمی بر مبنای سک*س است ! یا فیلمی که ریچارد گری بازی کرده بود و اسمش خاطرم نیست ! در سینمای شما فیلمی وجود ندارد که جاذبه جنسی زنان نمایان نشود ، این احتمال را هم می دهم که در تئاتر هایتان هم همچین داستان هایی را داشته باشید و اگر ندارید در سال های آتی به وجود میآید .
در موسیقی شما زن هرچه سک*سی تر باشد طرفدار بیشتری دارد ! ولی آیا در کشوری مثل ایران و در میان زنان کسی به محبوبیت هایده و شکیلا و مهستی و حمیرا میرسد ؟ با توجه به این که هیچ جاذبه جنسی ندارند ؟





 در تبلیغات شما همین است در اخبار شما همین است در روزنامه و مجلات شما همین است اصلا در فیلم های پور*نوی شما زن در مرکز زوم دوربین است نه مرد ! تا چه زمانی ادعای آزادی خواهید کرد ؟ از نظر من تا زمانی که زنان را در جامعه لخت نکنید دم از آزادی می زنید بعد که گندش در آمد دیگر حرفی ندارید .
شما در مجلاتتان ستون خاطرات سک*سی دارید و بعد زنانتان آزادند و برای زنانتان ارزش قائل  هستید ! از نظر من بیشترین احترام و ارزش در اسلام به زن اعطا میشود ولی نه اسلام کنونی و شما اسلامی که در حال حاضر گند زده اند به آن به عنوان دین ما میشناسید نه اسلام واقعی را اگر چه شما ارزشی برای پایبندی ندارید که بشود نظری راجع به دین و یا کفر شما داد و گفت شما وظایف دینیتان را خب انجام داده اید باز هم میگویم لاابالی گری کاری دارد مگر !




 در خبری در سایت بی بی سی خوانده بودم که در چین رستورانی وجود دارد که غذای ویژه اش آلت است ، بله آلت ! خب بعد شما که آلت خوارید وبه هیچ چیز پایبند نیستید میگویید اسلام دین دست و پا گیری است ! بروید جمع کنید خودتان را که آزادی زن این چیز ها نیست ما هم زنان  نخبه داریم ، ما هم زنان مکتشف داریم در ضمن شما می خواهید که جمعیت مسلمان که یک ششم شما هستند به اندازه شما زنان نخبه داشته باشند ؟




زن فقط یک جنسیت نیست ! پشت صحنه برنامه های رادیویی شما هم در اینترنت هست شما رادیو سک*سی دارید دیگر چه چیز هایی برای متوجه شدن  انتشار عقاید یک جامعه لازم است ؟ در همان رادیویتان که در توسط ماهواره گرفتم یک بار صدای مرد نشنیدم ! صحبت بسیار است و یاوه گویی کم کن ! ولی جنس موئنثی که این مطلب را میخواند بداند که قوانین اسلام کنونی قوانین اسلامی نیست که محمد برای بشر آورد و با این حال اعلام میکنم که در شرایط کنونی در حق زنان حکومت هایی که دم از اسلام میزنند ظلم میکنند . مگر در مالزی و ترکیه زن مسلمان نداریم ؟ در ضمن باز هم می گویم که جو حاکم بر جامعه دست پای زنان را بسته است و نه اسلام،اسلام کاری به کاری کسی ندارد !


پ.ن :
در تمام طول زمان نوشتن این مطلب اخم کرده بودم ...
گوگل برای من باز نمی شود ...
هر روز و هر روز دختران ما از دین فراری تر می شوند همچون پسران ما !
بکارت آقایان و سلامتشان را چگونه می سنجند، ای اهل ایمان ؟
شما اصلا به این موضوع کار نداشته باشید و اگر خجالت می کشید در این پست نظری دهید اصلا در گیر نکنید خودتون رو !
شرمنده اگر زبانم تند بود ...
اگر نقطه ها و کاراکتر ها جا به جا هستند بگویم به علت باز نشدن گوگل با بهینه ساز اینترنت آمدم و داستان اینگونه شد ...
بهینه ساز در ستون دانلود قرار گرفت ( در صورت باز نشدن و یا نشان ندادن تصاویر از بهینه ساز استفاده کنید )



موفق باشید - محمود

۱۳۸۸/۰۸/۱۱

چقدر حرف میزنی نامرد !




چرا ؟ چون قد یا غد هستم ! نه شارژ نداشتم ... آیا برای اون مهمه ؟ تولدش رو تبریک نگفتم ... چرا چون قهرم باهاش ؟ یا به خاطر این بود که شارژ نداشتم ! کدومش خب چرا آدم باید تولد همخونش رو بهش تبریک نگه ؟ اونم برای اولین سال ، خب نه اصلا بگذریم مشکل فراتر از اینهاست ... چرا آدم باید از کسی مثل اون 2-3 ماهی بی خبر باشه ؟ طرف رفته خارج بعد از 20 سال هر هفته یا هر ماه خبر داره و صحبت میکنه ! میدونم من تنها کسی بودم که هرسال یادم بود تولدشو و بهش تبریک میگفتم حداقل حتی اگه کادو نمیخریدم ! خب شما اگه یه دختری باشید که هیچ کس بهش تولدش رو تبریک نمیگه جز یه نفر و اونم امسال نگه چی جوریه ؟ یعنی چی میشه ؟ چطوری میشه ؟ به شخصه من برام مهم نیست ! ولی اون چی ؟ خب از همه چیز بگذریم چرا همه دوست دارن تولدشون رو تبریک بگن بهشون ؟ مگه چه اتفاقی میافته ! تازه بعد از این همه سال ! به نظر من یه جور دلخوشی یا یه بهانه برای شاد شدنه توی این روزگاری که بهانه های زیادی برای دلگیر شدن هست ... نمیدونم چرا تا میخوام یه جمله ای رو بنویسم یا حرفی بزنم کلمه کاش میاد توی ذهنم !نمیدونم کاش میومد و بلاگم رو میخوند که بدونه من به یادش بودم ولی ... شارژ نداشتم بهش تبریک بگم .

پ.ن :
امشب متوجه شدم بعضی اوقات نامردم !
متوجه شدم که بدون اجازه نباید میرفتم به باغ دوستم مالک !
همچنین متوجه شدم در یک لیوان آب جوش بیش از 5 شکلات انداختن بیخود است !
80 درصد لینک های موزیک خراب شدند نمیدانم چرا ! بزودی سایتی راه اندازه خواهم کرد .


موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com