عکس دارای کیفیت خوبی است*
[ تکمیلیه ]
سلام ، زبان تند و رک در گفتن عقاید و حق همیشه آدم را تنها میکند ! به قول دکتر شریعتی که میگفت : ما در طول زندگی هیچ کار نکرده ایم ، هیچ کار ! فقط خار چشمان توطئه بوده ایم !
مطلبی که درمورد زن نوشتم مرا متوجه این موضوع کرد که افراد میترسند عقاید خود را به صورت رک و صریح عنوان کنند چرا چون این امکان وجود دارد که دوستانی که در این محیط هستند ناراحت شوند ... و دیگر مسئله ای که بر من روشن شد این است که مردم چه قدر به دنبال خوشی های زود گذر هستند اگر سالم باشند ! اگر هم سالم نباشند به این نتیجه میرسم که چقدر دچار اختلالات جنسی و روانی هستند ! چون از زمانی که من آن پست بقول خودم مثبت 18 را دادم سیل ورود بازدید کننده گان از موتور های جستجو بر من روانه شد و از کلماتی که سرچ کرده بودند به این نتیجه رسیدم که اگر وبی با مضمون های دیگر داشتم هرچه غیر از این طرفداران بیشتری داشت ولی هیچ وقت به تعداد فکر نخواهم کرد و تلاش من بر این است که شاید کسی با خواندن صحبت های من جرقه ای در ذهنش ایجاد شود و به دنبال تغییر عقاید کهنه و باز کردن و گشترش تفکراتش بیافتد و فقط وفقط به یک منبع اطلاعاتی که موروثی هم هست بسنده نکند !
حالا در این پست نظر خودم رو در باره فرق مسئله که در عنوان ذکر شد و کلا عنوان این پست بر دنیای وب عرضه میکنم .
مسئله شناخت یا مسئله فهمیدن از نظر من کلا جدا از مسئله دانستن و داشتن اطلاعات در مورد چیزی است ، کسی که فرق شناختن را با دانستن نمیداند نه چیزی رو میداند و نچیزی رو میشناسد ولو این که دانشمند یا علامه باشد و کلی هم صاحب منصب و بزرگی ؛ افراد بسیاری هستند که میدانند و خیلی هم میدانند از یک شخص ، از یک کتاب یا یک مکتب و موضوع علمی و ... اما هیچ نمیشناسند نه اون شخص رو نه اون کتاب رو نه اون مکتب یا ... رو !
چه فرقی هست بین یک نفر که در مورد مسائل بالا اطلاعات داره و کسی که یک فرد رو میشناسه یا یک کتاب رو میشناسه یا یک مکتب و مذهب مانند شیعه یا دین یا فوتبال ! اگر موفق بشم که فرق این دوتا رو بگم میتونم این رو هم بگم که کسایی که عالم اسلامی هستند فرق میکنند با کسایی که اسلام شناس هستند و فقط بعضی علمای اسلامی هستند که اسلام شناسند شاید الان با خودتون بگید دوره این حرف ها تمام شده و یا بازهم این صحبت ها یا چه کسی گوش میده ولی اتفاقا الان موقع این جور مباحث است و متاسفانه جز اینجا جایی برای گفتن ندارم چرا چون توی جامعه با 4 تا دوست که صحبت میکنی مسخره ات میکنند و میگن تورو چه به ای حرفا و ... در مقابل دوستان و هم عقیده ها هم جناح مخالف این عقاید هستند که به اون ها هم که میگی به دلیل خشک بودن عقاید و به قولی چون در عصر جاهلیت فکری زندگی میکنند تا حرفی میزنی به دلیل تحمل نداشتن این که خلاف عقایدشان حرف میزنی قاتی یا قاطی میکنند و کار به جاهای باریک میرسه تازه اگر حکم مرگت رو ندهند ! پیش دوستان هم عقیده هم که مطرح کردن نظرات هنر نیست .
عکس دارای کیفیت خوبی است*
خلاصه بگذریم داشتم میگفتم که عده کمی از علمای اسلام اسلام شناسند بعضی از علما هستند که اتفقا خیلی هم
(علما) هستند علما را همین طور کلفت بخوانید ، ولی ممکنه اصلا اسلام رو نشناسند و برعکس بعضی اسلام شناس یا اسلام فهم هستند و جز علما نیستند همین مورد و فرق هم در ادبیات و شعر هست ، اشخاصی هستند از این اساتید گرام ! ( به قول معروف گرامافون ، چون گرام واژه ای خارجی هست و در عربی واژه کرام داریم و در فارسی هم کلمه ی گرامی همه این ها رو قاتی کنی میشه گرام به نظر فارسی میاد ) این اساتید میدونند که مثلا از دیوان حافظ یا شاهنامه یا مثنوی مولوی چند هزار نسخه در دنیا وجود داره عر کدومش کجا هست و وزن هر نسخه هم با طول و عرض و ارتفاعش چقدر است اینها واقعا دانش و علم هست ها و قابل تقدیر و میدانند که در هر نسخه ای فلان غزل با چه تغیراتی نسبت به نسخ دیگه چاپ شده و میدانند که تمامی کسانی که اسمشان در دیوان حافظ آمده کی بوده اند چگونه زندگی میکرند ؟ در چه عصری بوده اند ؟ چه وضعی داشته اند و حتی خصوصیات ظاهری مثلا فلان خان صول سیبیلش چند میلیمتر بوده ! نیز این خصوصیات را هم میدانند و میدانند چند کلمه فارسی و چند کلمه عربی در دیوان او وجود داره و ... اما حافظ رو به هیچ وجه نمیشناسند ! من نمیخوام بگم حافظ شناسم ها ! ولی یک غرل نمیتوانند بفهمند یک لطف بیان ، یک ظرافت احساس حافظ را نمیتوانند حس کنند ، حافظ شناسی از نظر من چیز دیگری است ، اصلا این حافظ دان ها تناسب روحی وفکری با تیپی مثل حافظ ندارند و حافظ اگر الان زنده بود حتی حاضر نبود با این ها توی یک محله زندگی کند چون همش دعوایشان میشد .
حافظ شناختن بنابراین غیر از دانستن اطلاعات عمیق و دقیق در مورد او هست در مورد اشخاص هم همیجوریه یه متفکر و یا یه هنرمند رو نگاه کنید یا یه فرد معمولی که روحیه اش چیز خاصی برای گشف کردن به شما ارائه نمیکنه ، یه دکتر میاد تمام خصوصیات بدنی این آدم رو تعداد گلبول های قرمز و سفید خونش رو ، مقدار آوره ای که در بندنش وجود داره رو میگه و همه سلول سلول اونو تشریح میکنه کلا فیزیولوژیش رو بدونه سن و سالش رو بدونه اما خود این فرد رو به عنوان یک متفکر یا یک هنرمند یا حتی کوچکتر یه روح حس نکنه و نشناسد و نفهمد ! اما یه فرد دیگه با یه دیدار یا با یه تماس تلفنی با یه گفتگوی ساده و سریع حتی با یه نگاه کوچیک و ساکت این آدم رو بیشتر از اون آدم که خروار ها اطلاعات دقیق از اون آدم مورد نظر داره بهتر و عمیق تر بشناسه .
ادامه این پست :
عکس دارای کیفیت خوبی است*
خب ادامه موضوع رو دنبال میکنیم ، مکتب و مذهب و ... همین طور هستند ، شناختن مکتب به معنای داشتن اطلاعات فنی و هم دقدق خاص متخصصان فرهنگ و علوم ویژه فلان مکتب نیست به معنای هم احساس و جهت و تصویر بودن با کلیت آن مکتب است ( نه تکه تکه و ذره ذره و عنصر عنصر فهمیدن مکتب یا در یک تکه اش متخصص بودن و تکه های دیگرش را حس نکردن و نفهمیدن و ندیدن ! ) و هم به معنای با پوست وگوشت و احساس خود حل کردنٍ معنی و روحی است که در یه عقیده یا مذهب یا ایدئولوژی وجود دارد و نهفته است .
نویسندگان و شعرای برزگ ما را نگاه کنید ، در همین عصر خودمان میشه گفت که 90% اینها یا اصلا هیچ کدامشان فارغ التحصیل دانشکده ادبیات و این رشته نیستند ، لیست شعرای معاصر را نگاه کنید از نیما تا امید و ... همین نسل جدید خودمان که همین جور اشعار زیبا از خودشان در میکنند ! هیچ کدام تحصیلکرده و فارغ التحصیل و تربیت شده رسمی دانشکده ادبیات نیستند یکی هنرستان درس خوانده یکی کار و دانش یکی در دانگاه دکتری خوانده فلانی مهندس است یکی نقاش یا یکی هم مهندسی مکانیک میخواند یکی اصلا هیچ نخوانده اینها افرادی هستند که روح شعر امروزی را فهمیده اند و جهتی که ادبیات در آن مسیر حرکت میکند را فهمیده اند بقول جلال آل احمئد که میگفت : "یکی از موفقیت های بزرگ من این بود که خداوند وسوسه ی دکتری گرفتن از دانشگاه ادبیات را در دل من کشت و برای همین هم ادبیات را در دلم زنده نگه داشت "!
اسلام شناس به این معانی است نه به معنی یک فرهنگ یا مجموعه علوم که باید تحصیل کرد ، البته علوم اسلامی و فرهنگ اسلامی بسیار با ارزش و غنی و خیلی خیلی باعث افتخار تمدن اسلامی است . اما اسلام شناسی به معنای ایدئولوژی اسلام هستش و به اون معنی که شعرا و نوسندگانی که فارغ التحصیل دانشگاه هنر و شعر نیستند و هنر و شعر را میفهمند ، نه به معنایی که اساتید رسمی ادبیات را تدریس میکنند ، همه مسائل روز جامعه و مکتب هایی سیاسی و انقلاب های فرهنگی و اجتماعی و تحولاتی که در جوامع اتفاق افتاده در یک نگاه ساده از کافه ها و رستوران ها یا قهوه خانه ها و مساجد و جاهایی که مردم عادی ، به صورت عادی تجمع میکردند شکل گرفته ! نه در سر تدریس یک استاد در کلاسی در دانشگاه سوربن فرانسه و کمریج و پیام نور !
اول از همه در بین عده ای از مردم که نبوغ و احساس و حرکت و هیجان و گستاخی در وجودشان هست ! به این طریق هستش که یک مکتب یا سبک تازه در موسیقی در نقاشی در ادبیات و شعر به وجود میآید نه استادی که در سر کلاسش آنچیزی را که استاد قبلی به او یاد داده تدریس میکند . بعد این سبک و مکتب تازه توی گروه دوستان توی محفل های اجتماعی توی کافه ها و کافی شاپ و قهوه خانه و در روابط فکری روحی که بین افراد وجود دارد توی کوچه ها ! شکل میگیره و بعد از آن داستان شروع میشه ! دانشگاه مراجع محافل رسمی و سازمان ها و تمام کسانی که رسمیت دارند با این موج جدیدی که شروع شده مبارزه میکنند ، به چه عنوانی ؟ به عنوان مبارزه با انحرافات و تهاجم فرهنگی و .. به عنوان این که اینها میخواهند ادبیات را خراب کنند هنر را میخواهند خراب کنند ! اینها دشمنان استقلال فرهنگی و ادبی و مفاخر ماهستند و جنگ شروع میشه اما خب مسلم چیه اگر حرف موج نو حرف حساب باشه و دارای منطق این موج نیرو مند تر میشه و هر روز به قدرتش اضافه میشه و به منطق های جدید تری و دلایل محکمه پسند تری دست پیدا میکنند و مقاومت و تفکر کهنه را ضعیف میکند ، بعد از چند یا چندین سال که میگذره این مکتبی که تا به حال قاچاق بوده ! غیر مجاز بوده و ... ( مانند همین موسیقی لس آنجلسی که ممنوع بود به علت سبک شعر و موسیقی و الان میبینیم که کار های تولیدی داخل کشور اوضاع بدتری از اونها دارند البته اگر با معیار های حکومت برای سنجش موسیقی مقایسه کنیم ) این مکتب و سبک قاچاق و محکوم شخصیت رسمی به خودش میگیره و تحمیل میشه به دانشگاه ، وارد دانشگاه میشه اونقت همان استاد رسمی دانشگاه مخالف ! افتخارش این میشه که کرسی جدید تدریس شعر نو یا فلان مکتب هنری نو یا فلان نظریه جدید را در دانشگاه او عهده دار است !
همین نیما یوشیج خودمون رو نگاه کنید ، سی سال تخته ی نشان ی ساکت و صبور تیراندازی همه ی بچه ها وبزرگان شده بود > سوزندان هر سوزنی ! هر دشنامی و اتهامی ولی قانون جهان این هست که کسانی که قراره راه تازه ای رو توی این جهان باز کنند و آغاز کنند یکی از خصوصیاتشان این هست که خداوند قدرت فحش خوری قوی بهشون میده ! هر کسی در آن زمان میخواست خودی توی جمعی نشون بده و بگه من هم اینجا نشسته ام و متوجه منم باشید یک فحشی به نیما میداد ، فحش دادن به نیما مد شده بود و علامت این بود که آقای فحاش جزء اساتید و فضلای این جامعه است و کسی که فحش نمیداد به قول خودمان امل بود ! بعد کم کم اوضاء جوری بیشرفت که همان هایی که آنکار ها را میکرند افتخارشون این شد که " شبی به مجلسی رفتیم که مرحوم نیما هم آنجا بود و ما هم نشستیم و یک گپی با آن مرحوم زدیم سیگار کنارش کشیدیم ! چرا چون شخصیت نیما دیگه به ثبت رسیده بود نیما خودش رو به دانشگاه که یک محفل رسمی بود تحمیل کرده بود و مکتب او دیگه رسمی شده بود !و گروهی که در فحش دادن به او افتخار میکردند حالا دیگه میان میگن ما فلان روز با نیما صحبت کردیم یا با اون تماس داشتیم و به این افتخار میکنند .
از همین رویه و برخورد ها هست که میشه متوجه شد که فلان مکتب یا نظریه در جامعه و در زمان ثبت شده است ، و همیشه میبینیم که موج نو حرکت نو نیروی نو و افکار ونظریه های نو این جوریه که وارد زمان میشند و به ثبت میرسند و به این صورت هست که همیشه با اون ها مبارزه میشه و همیشه هم همین جور با شدت کمتر یا با شدت بیشتر با اونها مخالفت میشه ولی بلاخره این افکار نو که دارای منطق های امروزی هستند پیروز میشوند ! اونها هستند که بیرون از چهار دیواری های کلاس و تدریس و اطلاعات دقیق و ... به همه دنیا و به همه مردم سر میزنند و بعد از این مجالس و موئسسات رسمی رو در اختیار خودشون قرار میدهند و این فرق شناختن و فهمیدن با دانستن و داشتنن اطلاعات هست !
عکس دارای کیفیت خوبی است*
نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که دوجور فهمیدن و دانستن وجود داره یکی کسایی هستند که ادعای علم دارند و کباده ی علم یک مکتب یا فرهنگ و یدک میکشند و دانشمند یک مکتب هستند و این مکتب و سبک رو به عنوان علوم و مجموعه ی فرهنگی متخصص هستند و تحصیل کرده اند و فارغ التحصیل شدند و دکتر شدند ! یه عده افراد دیگه هم هستند که این تخصص های فنی مربوط به علوم خاص منسوب به این مکتب رو ندارند اما اونو احساس کردن وبیشتر از بالایی ها شناختن و بهتر از اونها فهمیدن ، چی رو فهمیدن روح ایم مکتب و جهت این حرکت رو از نظر من اینها کسایی هستند که آشنا به این مکتب یا فهمیدگان این مکتبند و اونها هستند که متخصص هستند و دانشمند . اسلام بعد از این همه مدت مجموعه ای از فعالیت ها اعتقادات نظریات و اندوخته های ذهنی و فلسفی شده و راهش هم این هست که آدم برود شاگرد بشود ! و مثل رشته های تخصصی دیگه مثل برق و الکترونیک مکانیک و پزشکی ودندان پزشکی که متخصص میخواد و رشته های دیگری که شما اون رو میخونید توی این قسمت متخصص بشود ! اما اسلام چیز دیگری هست جور دیگری شناخته میشه چون اسلام پره از ایدئولوژی ها مختلف و زیبا ! و به شکل دیگه ای شناخته میشه به عنوان یه ایدئولوژی ! اسلام که تخصص فنی و علمی نیست ! اسلام مگه همه اش احکام دین است که من چه جوری غسل کنم یا هنگام جنابت چه کنم اگر بادی از معده ام در رفت چی میشه ! بلکه احساس یک مکتب به عنوان ایمان است و نه به عنوان یک فرهنگ فرهنگ ها عوض میشه در طی سالیان سال یا شما به دوستت میگی فلانی چه بی فرهنگه ! اسلام یک ایمان هست .درک اسلام فهمیدن اون به عنوان یک حرکت تاریخی و انسانی و فکری هست نه این که شما یه عالمه اطلاعات از این ور و عنور جمع بکنی ! بالخره اسلام به عنوان یه هدف و رسیدن به یک چیز عالی و جامعهی متعالی هست نه افکار قدیمیه و علوم قدیمی در ذهن یک عالم ! مگه قران کتابی برای تمام تارخ نیست ؟ پس همراه با تاریخ باید برداشت از اون عوض بشه ! امیدورام با این نوشته هام حداقل منظور خودم رو رسونده باشم به نظر خودم نوشته هام خیلی سنگین و خسته کننده شد اگر اینطور هست به بزرگی خودتون ببخشید ...
تمام شد ...
کلی فسفر و کالری سوزاندیم ...
با تشکر از دکتر ...
یک ساعت و چند دقیقه انگشت شمار وقت برد نوشتن همین چند خط ، خسته شدم ...
چهار روز است که گوشیم خاموش می باشد و کلی کیف نصیبمان شده حتما امتحان کنید ...
بخش دوم یک ساعت و نیم زمان برد ...
اگر غلط املایی دارم ببخشید ...
موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com