کمی میشناسم او را و دورادور ... او هم مانند من و تو حیف میشود لمسو یکی از شاعران و ترانه سریانی که به نظر من حرفی برای گفتن داره ... من لذت میبرم از ترانه ها و شعر هایش ، گفتم دوستان دیگه ای هم آشنا بشند:
اینروزها مدام گم میشوم
توی تیتر بزرگ روزنامه ها
لای صفحات حوادث
بین اخبار داغ ما به یک کارگر ساده نیازمندیم
لطفآ به این شماره...
اینروزها مدام گم میشوم
توی پیچ پیراهنت
لای دف دف دف ددف دف های مولانا
بین الکی خوش ها
بین برو گم شو ...
این روزها زیاد گم وگور میشوم!!!
گاوها را زیاد به چرا می برم
عروسک هایم را تکه تکه میکنم
حتی سیگار هم نمی...
به قول شاعر ها اعتمادی نیست
من چشم میگذارم
که تو قایم شوی اما
گم میشوم بین تیتر روزنامه ها
لای تیتر درشت حوادث
بین کارتن خواب های زیر پل
بین گریه های هر شب سید خندان
من چشم میگذارم که تو قایم شوی اما
این بار هم به احترام چشمانت
خودم گم میشوم.
___________________________________
ببخش اگر به جای کتاب
سیگار تعارفت می کنم
این نخ سیگار را تو دود کن
به سلامتی هر دویمان
سرم که درد می کند
هوایت که میزند به سرم
مهم نیست از کجای این تخت اویزان باشم
بی چتر !
بی بارانی !
بی کلاه !
خیابان میزند به من
سرم لک زده برای سنگفرش خیابان
دلم لک زده برای دود کارخانه
برای یک نخ سیگار مجانی
عشق درد بزرگی بود
برای من که عروسک هایم را هنوز زیر تختم قایم می کنم
مرا به خاطر کوچکی اینهمه لهجه ببخش !!!
من کوچک ترین توتون این سیگار لعنتی بودم
اگر چه
دنیایی در من خاکستر شد
ببخش اگر به جای کتاب سیگار تعارفت میکنم
کتابی که نداشتم
این اخرین نخ را هم تو دود کن
خدا حافظ ..........
___________________________________
ببخش اگر به جای کتاب
سیگار تعارفت می کنم
این نخ سیگار را تو دود کن
به سلامتی هر دویمان
سرم که درد می کند
هوایت که میزند به سرم
مهم نیست از کجای این تخت اویزان باشم
بی چتر !
بی بارانی !
بی کلاه !
خیابان میزند به من
سرم لک زده برای سنگفرش خیابان
دلم لک زده برای دود کارخانه
برای یک نخ سیگار مجانی
عشق درد بزرگی بود
برای من که عروسک هایم را هنوز زیر تختم قایم می کنم
مرا به خاطر کوچکی اینهمه لهجه ببخش !!!
من کوچک ترین توتون این سیگار لعنتی بودم
اگر چه
دنیایی در من خاکستر شد
ببخش اگر به جای کتاب سیگار تعارفت میکنم
کتابی که نداشتم
این اخرین نخ را هم تو دود کن
خدا حافظ ..........
______________________________________
مثل این خلط بی پدر مادر
هی تو را در خودم فرو بردم
چرک از مغز استخوانم ریخت
ذره ذره من از تو میمردم
من جنینم فسیل تر میشد
زخم هایم عجیب می دردند
هی تو را عُق زدند در لیوان
قرصهایی که خودکشی کردند
تو انرژی هسته ای هستی
که سرم را به باد خواهی داد
یا به گاوی که میچرد در دیس
فیلسو فانه یاد خواهی داد:
عشق چیزی شبیه کنسرو است
مثل دریا درون یک ماهی
مثل کاناپه های لم داده
مثل دیگر مرا نمیخواهی!!
خودکشی در جنین مصنوعی
هی تورا در تو مـُردگی کردم
ذره ذره من از تو میمیردم
فکر کردم که زندگی کردم!!!
عشق تصویر مضحکی دارد
مثل یک زن بدون پیراهن
یا مقدس ماَب تر از این
به!چه لبهای خوشگلی دارن!!!
زن به طرزی غریب اَزاد است
بین دندان چند دایناسور
مجتهد های عشق جایز نیست:
فیلم ها از کمر به پا سانسور
حس اَزادی از بدن یعنی:
گیر کردن به پای اختاپوس
ما به تختی دو خوابه محدودیم
مثل زن های عهد دقیانوس
استخوانهای من که می پوکید
گشنگی را فقط سگی فهمید
مثل این گاو بی زبان ٬جز تو
عشق را هر پدر سگی فهمید!!!
موفق باشید - محمود

محشر بود...محشر...
پاسخ دادنحذفحرفی برای گفتن ندارم..جز اینکه واقعا محشر بود...
سلام واقعان زیبا بود ، فقط ترانه های معصومه هست یا خواهرش ؟
پاسخ دادنحذفراستی بروزم ،
مشخصات و تعريفاتي كه تو بلاگش ديدم شبيه به يه دوستي بود،اسمش منصوره بود(ولي بهش ميگفتن معصومه) نميدونم شايدم همونه! شعراش خيلي قشنگ بود.
پاسخ دادنحذف