۱۳۸۸/۱۰/۲۲

نمی دونی می دونی ؟



نمی دونی میدونی ؟ اصلا قابل درک نیست برات ! میدونی وقتی یه بچه دست مادرش رو ول میکنه میدووه وسط خیابون مادره چه جوری میشه ؟ هول میشه ؟ دلش میریزه ؟ میدونی یه کسی که یه نفر رو دوست داره اگه ازش خبر نداشته باشه چه حالی بهش دست میده ؟ نمی دونی به خدا ... اصلا تا الان نگران شدی ؟ نه فکر کن یکم ... عمراً اگه نگرانه یک موجودی شده باشی تو ... بعد اون گمشدت پیدا بشه و به جای این که آرومت کنه به توپه بهت چی کار میکنی ؟ یه نفر رو میخای بفرستی سفر ... یا یه عزیزت میره سفر ... تو داری باهاش حرف میزنی یه دفعه قطع میشه و هرچی زنگ میزنی جواب نمیده ... چه حالی بهت دست میده ؟ بعد عزیزت به جای این که دل داریت بده بگه چیزی نیست بهت بگه با این حرفات رو اعصابم راه میری ... ( یکم هم بدتر تازه ) بعد تو هم جای اون باشی میگی : خدا رو شکر که سالمی ...

سالم باشید - محمود

۲ نظر:

  1. به اين ميگن سنگ زير آسياب(درواقع اون رو اعصاب تو پياده روي كرده) عشق كوره پدر جان

    پاسخ دادنحذف
  2. این رو خیلی خوب احساس می کنم...البته من وقتی که نگران و بی خبر باشم از کسی این قدر عصبانیم که بیچاره فرصت نمی کنه بهم بتوپه!!!ولی می فهمم که اون نگرانی چقدر عذاب آوره...

    پاسخ دادنحذف