۱۳۸۸/۱۰/۰۴

بازی بازی با ما هم بازی ...




سلام ... اومدم دیدم به بازی دعوت شدم ... حال خوشی ندارم اصلا به علت بدهکاری های زیادم ... کارهایم به دادگاه و دادگاه کشی رسیده ... حتی کارم به اطلاعات هم نزدیک بود باز شود ... مشکل خدمت سربازی هم در این گیر و دار دست و پا گیر شده و ... حال حوصله چندانی برای رفتن به مراسم محرم هم ندارم و الان بدتر از همه اینها بی کار میباشم ... ! زیاد صحبت نمیکنم و میریم دنبال بازی قراره من 5 اعتراف بکنم ...

اعتراف اول هیچ وقت بهش نگفتم که خیلی دوستش دارم و جونم رو هم براش میدم ... مثل این فیلم ها :دی یاد فیلم ریدر با بازی کیت ویلسنت افتادم که پسری کوچک عاشق کیت ویلسنت شده بود و ...

اعتراف دوم : به مدت چند ماه حدود 4 ماه سیگار می کشیدم و بعدش به این تنیجه رسیدم که هیچ سودی جزافسردگی ندارد ... و مصرف غدای آدم هم کم میشود بعد از مدتی هم یه نان خور کمتر ...!

اعتراف سوم : شدیدا معتاد اینترنت هستم تا این حد که تمام زندگیم را مختل کرده ... شب ها بیدارم و صبح ها میخوابم .

اعتراف چهارم : تنها که میشوم دوست دارم هر جوری که راحت هستم زندگی کنم بنابراین تملم زندگیم به عصر حجر بر میگرده از غدا و قیافه تا لباس ...

اعتراف پنجم : خیلی ناراحت هستم و شبها کابوس میبینم کاش طلبکار هایم این اعتراف را میخواندند: پول نــــــــــدارممممممممممم !

کسی را دعوت نمیکنم .



پ.ن:
با کاریکاتور های مانا نیستانی خیلی حال میکنم ...

هیچ موقع مقروض نشوید - محمود

۲ نظر:

  1. اي بابا! حالا چقدر قرض بالا اوردي؟! (يه مهلتي،وامي، راهي نداري؟!)

    پاسخ دادنحذف
  2. 1.ناراحت شدم
    2.چه منطقی:)چه راحت ترکش کردی...آفرین داره واقعا:)
    3.این یه مورد رو می دونم که هم خوبه هم خیلی بد...البته درجه ی بدیش بیشتره...من چند بار سعی کردم ترک کنم ولی موفق نشدم:پی
    4.:))
    پسرا همشون اگه قرار باشه جوری که دوس دارن زندگی کنن عاقبتشون همین میشه:پی
    5.باید حواست رو جمع کنی...برات دعا می کنم..ایشالا زود حل میشه:)

    پاسخ دادنحذف