" خودم" کیفیت بالا :دی*
در کل آدم نوستالژیکی هستم و از این حرف خاریجا :پی
یعنی زندگی از نظر من بازی با خاطره هاست ... یه زمانی بود که کوچولو بودم ... :دی یعنی 4-5-6 سالم بود ... یه دوست دختر داشتم اسمش پرستو بود... انقده دوست می داشتیم همو که نگو اصلا هم مثل الان لووس بازی نبود ها یه دوست راست راستی با هم بازی می کردیم و من می رفتم خونه اونها مامانش البته بود ها :دی نه ولی جدا خیلی دوست بودیم ... کلی کیف می کردیم الان یادم نمیاد چی بازی می کردیم یه ذره که یادم می آد این بود که من ماشینام رو می اوردم و اون هم عروسک هاش رو می آورد یا یه کتاب داستان من می آوردم و یه کتاب هم اون می آورد ... می شستیم برا هم دیگه می خوندیم کتاب ها رو ... اون هم می آمد خونه ما یادمه یه آهنگ بود نمی دونم خوانندش کی بود ها ولی یادمه یه آهنگ قدیمی بود و ما هم از این گرامافون ها داشتیم و بابام بهم یاد داده بود که صفحه گرامافون رو بزارم که پخش کنه ... و آهنگه هم اسمش پرستوها بود فکر کنم که خواننده اش هم گیتی بود می ذاشتم براش ، یه بار من تولدم که بود همه خاندان اومده بودند پرستو هم مثل همیشه اومد خونه ما نمی دونم می دونست که تولدمه یا نه شاید هم اومده بود تولدم خبر نداشتم یا شایدم الان یادم نمیاد چی شد ولی یادم میاد که خاله ام در رو روی پرستو باز کرد و بهش گفت محمود الان مهمون داره برو بعدا بیا و من انقدر ناراحت شدم که نگو ... هیچ وقت و حتی هنوز خاله ام رو نبخشیدم ... خب پرستو هم میامد به شما که کاری نداشت ... چرا نذاشتی بیاد تو ؟ خلاصه بگذریم ...
من و پرستو ( خونه ی ما )
من و پدر مرحوم پدر بزرگم ( خونه بابابزرگ اینا در بابلسر )
به ترتیب از راست به چپ :دی خانوم رهبر معلم اول دبستان من ، من ، ارسلان ، فرشید بغل دستیم .
( اون نخاله که بیرون کلاسه نمی دونم کیه )
کلی با هم حال می کردیم و از شانس من توی کوچه ما پسر هم سن و سال من نبود که من باهاش بازی کنم و هم سن من همین یه دختر بود و همش با هم بودیم ... اصلا هم دروغ نمیگفتیم به هم اصلا با هم دعوا نمیکردیم قهر نمیکردیم ... تا این شد که یه روز مامانه پرستو اومد گفت ما داریم اسباب کشی میکنیم و ... من فکر کردم خب ما که هستیم پیش هم ... اسباب کشی هم کنن چیزی نمیشه و ... بعد از اون دیگه یه بار پرستو رو دیدیم و دیگه ندیدمش تا الان ، این پست رو الان دادم که بگم پرستو شاید تو من رو یادت رفته باشه ولی من نه یادم نرفته تو رو اگه این پست رو یم در هزار خوندی حتما یه جوری خبر بده بهم ... میل بزن زنگ بزن کامنت بذار ... عکسمون رو هم گذاشتم که اگه دیدی بشناسی منو ...
پ.ن :
شرمنده اگه عکس ها زیاد شد ...
از دوستانی که در پست قبل کامنت دادن کمال تشکر رو دارم ...
پرستو ایشالله پیدا بشی ...
خاطرات خوب ...
لوله جاروبرقی دو برابره منه :دی
با عکس اولی خیلی حال میکنم .
عکس ها همه کیفیت بالایی دارند و با کلیک روی اونها می تونید در سایز اصلی ببینید ( انگار چه تحفه ای باشم :پی )
لوله جاروبرقی دو برابره منه :دی
با عکس اولی خیلی حال میکنم .
عکس ها همه کیفیت بالایی دارند و با کلیک روی اونها می تونید در سایز اصلی ببینید ( انگار چه تحفه ای باشم :پی )
بای...
پرستو باشید - محمود
عكس1:دس دسي ميكني! :دي + آخـِي!
پاسخ دادنحذفعكس2:بچه از همون دوران طفوليت وظيفه شناس بوده :))
عكس3: محمود به چه مي انديشد!؟ :-؟
عكس4:چه پاسيو خوشگلي!
عكس5: بـَه، عروس گلــــــــم... (خاله بازي ميكردي؟!) :دي
عكس6:خدا رحمتشون كنه، ياد بابابزرگ خودم افتادم :( حيف..
عكس7: اين كيك به چه مناسبتيه؟! ماله جشن تكليفتونه؟
راستي اون نخاله هم پسر فراش مدرستونه (به اين تابلوئي، دمپايياشو ببين)
پست باحالي بود؛ ايشالا پرستوي شماهم به آشيونش برگرده :ايكس
چقدر لذن بردم...خیلی... دوست داشتن های بچگی هیچ وقت فراموش نمی شن...نمی دونم خاصیتشون چیه...اما همیشه هستن...
پاسخ دادنحذفامیدوارم خیلی زود پرستو پیدا بشه...
دعا می کنم.
به به حاج محمود خوشتیپ
پاسخ دادنحذفکلی حال کردم با عکسات
امیدوارم اگه پرستو صاحب نداره پیدا بشه :دی