۱۳۸۸/۰۹/۰۱

آن زمانی که هیچ نداری برای...



 عکس دارای کیفیت خوبی است*

دیشب با دیدن یک سری عکس های گذشته  و باریدن اولین برف و یاد این افتادن که امسال سال فوق العاده بدی بود و شکست های مالی  و از همه بدتر شکست روحی که داشتم و ... خلاصه حالمان خیلی گرفته بود ، کمی بلاگ نوردی کردیم دیدم نه بابا همه درب و داغون تر از من هستند و همه گلایه و شکایت از معشوق و ریئس جمهور و معلمشان و دوست و پدر و مادر ...چرا کمی از شادی نمینویسیم ؟ خب معلوم است شادی یا کمه یا اگر هست نمیشه اون رو روی کاغذ آورد ...یا ما حاضر نیستیم اون رو با دیگران قسمت کنیم ... همیشه خیلی سریع میخواهیم غم ها یا عقاید شورشی خودمون رو با دیگران  در میون بزاریم ... چرا چون از نظر من انسان ذاتاً موجودیه که همیشه احساسی هست و همیشه مغرور و سودجو مواقعی غم احساسی میشه و میخواد به همه بگه و مواقعی که شاد و خوشه مغرور و سودجو و خودخواه ...

پ.ن :
برای کپی رایت نیاز به همکار دارم ...
در نت کسی قلنج هم میگیرد ؟ بخش نتیه وجودم قلنج کرده ...

محمود

۲ نظر:

  1. سلام
    امیدوارم خوب باشی
    امیدوارم همه چیز بهتر بشه:)
    راستی من فکر می کنم وقتی آدم ناراحته وقتی غصه داره چیزایی که اطرافش هست بیشتر براش ناراحت کننده به نظر میرسن...مثلا نوشته ی دیشب من برای خودم بیشتر طنز بود اما برای تو ناراحت کننده...
    من سعی می کنم لااقل تو این ماه آذر کمی شادتر بنویسم
    راستی تولدت هم پیشاپیش مبارک:)

    پاسخ دادنحذف
  2. خوب این طبیعیه؛ اکثر آدمایی که سایت یا بلاگ دارن حوزه فعالیتشون شخصی و برمبنای تفکرات و دل مشغولیهاشونه. من اوایل هدف خاصی از نوشتن نداشتم(اصولا چیزی از خودم نمینوشتم) ولی الان با سیل عظیم بلاگهای رنگ و وارنگ دیدم از این بین بلاگهایی رو میپسندم که توش یه جریانی از تفکرات و خاطرات و..(مثل بلاگخودت و نیلوفر و فارس و هومن بزرگ!)؛ الانم سعی دارم خودم هرچی در لحظه به ذهنم میرسه و نت داشته باشم بنگارم... کلا چیز جالبیه! (عجب کامنتی شد!)

    پاسخ دادنحذف