۱۳۸۸/۰۸/۲۱

خدایا !

سلامی به گرمی خز شدن این مدل سلام ها ...
زمانی بود که عاشق حسین بودم ... دل باخته کربلایش ... نذر کرده بودم که پیاده بروم ... سینه خیز فاصله دو حرم را ... نمی دانم درست یا غلط هرچه بود ...
بزرگترین قسم من به ابوالفضل بود ... درست در همان لحظاتی به وقوع پیوست که من در مسجد فکر کفش هایم بودم ...پیش خودم می گفتم  چه میشد اگر من هم در کربلا با یاران حسین بودم ... اما گذشت و گذشت تا سال های بعد و همان طور که من به کفشهایم فکر می کردم ، ناگهان وسط مدح حسین و نوحه خوانی هایی که سراسر خواری و خفت بود ... کلماتی را شنیدم که تا به حال نشنیده بودم ... نام خمینی را وسط نوحه نام خامنه ای را در آنجا و ملتی که با تمام عشق علاقه شان داشتند برای حسین عزاداری می کرند ... این بود لحظه ای که دیدم کسانی پیدا می شوند که به خالصانه ترین لحظات مردم هم احترام نمی گذارند ...




نوحه خوان می گفت : آی آی آی ... امام حسین علی اصغرش رو به هوا برد و از لشگریان یزید درخواست آب کرد ... جوابی ندادند  ... باز هم خواهش کرد ... جوابی نداند و باز هم گفت و جوابی نشنید ... تیر بر گلوی علی اصغر خورد ... امام گریه کنان به خیمه آمد ...  من این حسین را نمیخواهم که التماس می کند ... این حسین میخواهد الگوی من باشد ؟ نه نه نه ! هرگز این حسین را نمی خواهم ...
حسین خواهری داشت که تمام در حال گریه و زاری بود بر شهدا و مجروحین ، خواهری داشت که وقتی حسین مرد بر سر صورت خود می زد ... خواهر او به غیر از سخنرانی و گریه کار دیگری بلد نبود ... من این حسین با خواهرش را نمی خواهم ...
حسین پسری داشت که همیشه مریض احوال بود در خیمه همچون معلولین افتاده بود ... فقط در طول زندگی خود کتابی نوشت به نام صحیفه سجادیه ... نه حسینی که فرزندش اینچنین باشد به درد من نمی خورد خدا ...
مادر حسین من کسی بود که زمین پدریش را به زور گرفته بودند ازش و تا آخر عمرش نتوانست پس بگیرد و هی بابت این موضوع شکایت داشت ... مادر حسین  دختر پیامبر بود ، مادر حسین گویا از ام البنین کمتر بود ، مادر حسین دری به پهلویش خورد و همیشه می نالید  ، همیشه شاکی بود زین بابت این که حق شوهرش را خورده بودند ...  او فقط درطول عمر خود یک حرف زد و گفت : زیبا ترین زینت زن حفظ حجاب است  ، مادر حسین ، دختر پیامبر بود ، همسر علی بود و مادر حسن ! او فاطمه نبود من حسینی را میخواهم که مادرش فاطمه باشد ... نه این حسین را ...
پدر حسین ! پدر حسین من کسی بود که در خیبر را کند ... او شمشیر ذوالفقار داشت ... 25 سال حقش را خوردند و نتوانست بگیرد ... او به فقرا کمک میکرد ... ولی الان  نه در خیبری هست و نه ذوالفقاری گدایان را هم که کمیته امداد هوایشان را می گویند  دارد ... او اصلا جسارت نداشت که نگذارد 25 سال حقش خورده  شود ... من هم به فقرا کمک میکنم ...کاری دارد مگر!  نه حسینی با همچین پدری به درد من نمی خورد ...
حسین من نماز می خواند ... من حسینی می خواهم که نماز نخواند و به جایش نگذارد حقی از کسی ضایع شود ... نه این که برادرش با همچین وضعی که می گویند شهید شود و او فقط گریه کند ...
برادر حسین من همچین علمی را چگونه بر دوش می کشید ... من مردی دلیر می خواهم من کسی را می خواهم که با اولین تیری که بر بازویش خورد طوری فرار کند اگر دید راهی ندارد و طوری چابک باشد که شمشیر به بازویش نرسد نه این که همچون ابلهان همان راهی را که می رفت ادامه دهد و به دهان شیر قدم بگذارد و آخرش هم با آن وضعیت تلف شود ... من کسی را میخواهم که چابک و قوی باشد ... نه این که دشمن پدرش را در بیاورد .
خدایا یک حسین دیگر را شهید کن ! من این حسین را نمی خواهم .



پ.ن : دو روز قبل که این پست رو دادم می خواستم که متن قبل این جمله که تو ذهنم بود رو هم بنویسم ... خواب امانم نداد ...
این پست هیچ مناسبتی نداره ...
واقعه کربلا اگر اینگونه بود که به ما گفتند پس وای به حال اسلام ...  اگر فاطمه زنی نالان بود پس وای به حال ما ...اگر علی ...



موفق باشید - محمود
Mahmoud.Dadashzadeh@gmail.com

۶ نظر:

  1. فکر می کنم همون یه بار برای خدا کافی بود!

    پاسخ دادنحذف
  2. خدا هرگز نمیخواهد چنین بازیچه ی دست ِ شما باشد!

    پاسخ دادنحذف
  3. داشتم فکر میکردم به این موضوع،
    خدا یه اشنباه رو دوبار تکرار نمی کنه!
    شاید بهتره همه شهید بشن اما دوباره حسین شهید نشه!!!

    پاسخ دادنحذف
  4. ديروز هرچي اومدم برات كامنت بذارم نشد!
    به هرحال يادم نيست چي نوشته بودم.. فقط منظور اين بود كه بنده به شخصه به هرچه اعتقاد دارم يا ندارم احترام ميگذارم..
    چون هيچ وقت صددرصد اطمينان از(به) چيزي ندارم(فكر كنم درستش همين بايد باشه)

    مرسي مي باشيم....

    پاسخ دادنحذف
  5. اتفاقا فکر می کردم که چرا اینو نوشتی؟!
    البته نمی تونم زیاد از چیزی دفاع کنم یا با چیزی موافق باشم تو حرفات چون خودم هم تو این زمینه ها خیلی سردرگمم این روزا!

    پاسخ دادنحذف
  6. متاسفانه خيلي از اين مداحان اهل بيت اينچنيند..

    پاسخ دادنحذف